بلاگ‌پارس

انشا درباره خانواده؛ ۵ نمونه ساده و ادبی
خانه » سرگرمی و وبگردی » انشا درباره خانواده؛ ۵ نمونه ساده و ادبی

انشا درباره خانواده؛ ۵ نمونه ساده و ادبی

فهرست مطالب

بعضی از بهترین لحظه‌های زندگی خیلی ساده‌اند: سفره شامی که همه دورش جمع شده‌اند، شوخی تکراری پدر و خنده‌ای که باز هم از ته دل است. نوشتن انشا درباره خانواده یعنی همین لحظه‌ها را روی کاغذ آوردن. در این مطلب، نکته‌های نوشتن و پنج نمونه انشای متفاوت، از متن کوتاه دبستانی تا انشای طنز، را با هم می‌خوانیم.

چند نکته برای نوشتن انشا درباره خانواده

  • مقدمه، بدنه و نتیجه را جدا کنید: در مقدمه بگویید خانواده برایتان چه معنایی دارد، در بدنه از اعضا و خاطره‌ها بنویسید و در نتیجه، پیام یا آرزوی خود را بیاورید.
  • از کلی‌گویی پرهیز کنید: به‌جای «خانواده‌ام خیلی خوب است»، یک ویژگی واقعی بنویسید؛ مثل چای عصرانه‌ای که پدر برای همه می‌ریزد یا قصه‌هایی که مادربزرگ شب‌های زمستان تعریف می‌کند.
  • به هر عضو نقشی کوچک بدهید: لازم نیست درباره همه مفصل بنویسید؛ یک جمله دقیق درباره هر نفر کافی است تا خواننده آن‌ها را ببیند.
  • آرایه‌ها را با اندازه بیاورید: تشبیه (خانواده مثل سقفی امن است) و تشخیص (خانه با آمدن مهمان‌ها نفس تازه می‌کشد) به متن رنگ می‌دهند.
  • یک خاطره بیاورید: سفری خانوادگی، روزهای بیماری یکی از اعضا و مراقبت بقیه، یا جشن تولدی ساده، انشا را صمیمی می‌کند.
  • موضوع را محدود کنید: می‌توانید فقط درباره یک عضو بنویسید؛ نمونه‌های انشا درباره مادر نشان می‌دهند تمرکز روی یک نفر چقدر متن را عمیق‌تر می‌کند.

انشا درباره خانواده برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)

به نام خدا

خانواده بهترین هدیه خدا به ماست. خانواده من پنج نفر است: پدر، مادر، خواهر بزرگم، برادر کوچکم و من.

پدرم هر روز صبح زود سر کار می‌رود و عصر با کیسه‌ای میوه برمی‌گردد. مادرم معلم است و شب‌ها در نوشتن تکلیف‌ها کمکم می‌کند. خواهرم نقاشی‌های قشنگی می‌کشد و گاهی به من هم یاد می‌دهد. برادر کوچکم هنوز خوب حرف زدن بلد نیست، اما وقتی مرا می‌بیند، دست‌هایش را باز می‌کند و می‌خندد. جمعه‌ها همه با هم به خانه پدربزرگ می‌رویم. پدربزرگ برایمان از بچگی‌اش قصه می‌گوید و مادربزرگ کوکوی سبزی خوشمزه درست می‌کند.

وقتی کنار خانواده‌ام هستم، احساس امنیت و شادی می‌کنم. خدایا از تو ممنونم که چنین خانواده مهربانی به من دادی؛ قول می‌دهم همیشه به آن‌ها احترام بگذارم و کمکشان کنم.

انشا درباره خانواده برای پایه هفتم تا نهم

به نام خدا

اگر از من بپرسند خانه یعنی چه، از دیوار و پنجره و سقف حرف نمی‌زنم. خانه برای من یعنی صدای قل‌قل کتری، بوی برنج دم‌کشیده و جمله آشنای مادر که می‌گوید: «دست‌هایت را بشوی، سفره آماده است.» خانه یعنی خانواده.

خانواده ما مثل یک تیم فوتبال کوچک است که هر کس پستی دارد. پدرم دروازه‌بان است؛ همیشه مراقب است هیچ مشکلی از دروازه خانه رد نشود. مادرم کاپیتان تیم است و برنامه همه را در ذهنش دارد؛ می‌داند کی امتحان دارم، کی داروی پدربزرگ تمام می‌شود و کی تولد خاله است. برادر بزرگم مهاجم است و با شوخی‌هایش همیشه گل خنده را می‌زند. من هم این وسط هافبک هستم؛ گاهی پاس درست می‌دهم و گاهی هم، راستش را بخواهید، توپ را گم می‌کنم!

پارسال زمستان پدرم چند هفته بیمار شد و نمی‌توانست سر کار برود. آن روزها فهمیدم خانواده یعنی چه. مادرم شب‌ها بیدار می‌ماند، برادرم بعد از مدرسه کارهای بیرون را انجام می‌داد و من سعی می‌کردم بدون یادآوری درس‌هایم را بخوانم تا کسی نگران من نباشد. وقتی پدر خوب شد، شام کوچکی گرفتیم و او گفت بهترین داروی او ما بودیم.

خانواده جایی است که لازم نیست در آن نقش بازی کنیم. می‌توانیم خسته باشیم، اشتباه کنیم و باز هم دوست داشته شویم. امیدوارم همیشه قدر این گرما را بدانم و روزی خودم هم برای کسی چنین خانه‌ای بسازم.

انشا درباره خانواده؛ ۵ نمونه ساده و ادبی
سفره‌ای که همه دورش جمع می‌شوند، قلب خانواده است

انشا درباره خانواده برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)

به نام خدا

خانواده درختی کهن است که ریشه‌هایش در خاک گذشته فرو رفته و شاخه‌هایش رو به آینده قد کشیده است. ما برگ‌های تازه این درختیم؛ شاید هر کدام رو به سویی روییده باشیم، اما همه از یک ریشه جان می‌گیریم و در یک سایه آرام می‌گیریم.

وقتی آلبوم قدیمی خانه‌مان را ورق می‌زنم، این درخت را بهتر می‌بینم. در یکی از عکس‌های سیاه و سفید، پدربزرگم جوانی لاغر است که کنار مزرعه گندم ایستاده و به دوربین اخم کرده؛ همان پدربزرگی که حالا با موهای سپید، شیرین‌ترین لبخند جهان را دارد. چند صفحه بعد، مادرم دخترکی با گیس‌های بافته است که دفتر مشقش را بغل کرده. این عکس‌ها به من می‌گویند خانواده فقط امروز نیست؛ زنجیره‌ای از دست‌هاست که هر نسل، مهر و تجربه‌اش را به نسل بعد سپرده است.

خانواده مثل فانوسی است در شب‌های بی‌ستاره؛ وقتی راه را گم می‌کنیم، نورش ما را به خانه برمی‌گرداند. در شکست‌ها، اولین دستی که شانه‌مان را می‌گیرد، دست پدر است و در موفقیت‌ها، اولین چشمی که از شوق خیس می‌شود، چشم مادر. حتی دعواهای کوچک خواهر و برادرها هم بخشی از این گرماست؛ مثل جرقه‌هایی که از هیزم بلند می‌شوند و زود خاموش می‌شوند، اما آتش همچنان روشن می‌ماند.

امروز که زندگی‌ها شلوغ‌تر شده و هر کس سرش در گوشی خودش است، گاهی آدم‌ها زیر یک سقف از هم دور می‌افتند. شاید وقت آن رسیده که دوباره دور سفره بنشینیم، صفحه گوشی‌ها را خاموش کنیم و صدای هم را بشنویم. خانواده گنجی است که با خرج کردن کم نمی‌شود؛ هر چه بیشتر برایش وقت بگذاریم، پربارتر می‌شود. من می‌خواهم برگی باشم که این درخت به آن افتخار کند.

انشا درباره خانواده با مقدمه و نتیجه‌گیری

به نام خدا

مقدمه: هر کدام از ما روزی چشم باز کرده‌ایم و اولین چهره‌هایی که دیده‌ایم، چهره خانواده‌مان بوده است. پیش از آنکه حرف زدن یاد بگیریم، با مهر آن‌ها آشنا شده‌ایم. خانواده نخستین مدرسه و نخستین پناهگاه زندگی ماست.

بدنه: در خانواده است که معنای بسیاری از واژه‌ها را می‌فهمیم. «گذشت» را وقتی یاد می‌گیریم که مادر بهترین تکه غذا را در بشقاب ما می‌گذارد. «مسئولیت» را از پدری می‌آموزیم که در گرما و سرما برای آسایش ما تلاش می‌کند. «همدلی» را در شب‌هایی می‌فهمیم که یکی از ما غمگین است و بقیه بی‌آنکه چیزی بپرسند، کنارش می‌نشینند. خانواده فقط پدر و مادر و فرزندان نیست؛ پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها با تجربه‌هایشان، عمه‌ها و دایی‌ها با محبتشان و حتی همسایه قدیمی‌ای که مثل یکی از ما شده، همه بخشی از این خانه بزرگ‌اند. ما هم در برابر این همه مهر وظیفه‌ای داریم: احترام به بزرگ‌ترها، کمک در کارهای خانه، صادق بودن و گفتن «دوستت دارم» پیش از آنکه دیر شود.

نتیجه: خانواده ستون زندگی ماست و اگر این ستون محکم بماند، هیچ طوفانی نمی‌تواند خانه دلمان را ویران کند. بیایید قدر لحظه‌های ساده با هم بودن را بدانیم؛ همین لحظه‌هاست که روزی شیرین‌ترین خاطره‌هایمان می‌شود.

انشای طنز درباره خانواده (جمعه در خانه ما)

به نام خدا

موضوع انشا: خانواده خود را توصیف کنید. خب، اول باید بگویم خانواده ما جمعه‌ها به یک سیرک کوچک تبدیل می‌شود؛ البته سیرکی بدون بلیت و با ناهار مجانی!

صبح جمعه، پدرم اعلام می‌کند امروز روز استراحت است و هیچ کاری نمی‌کند. ده دقیقه بعد، او را می‌بینیم که با آچار افتاده به جان شیر آب آشپزخانه که «فقط یک چکه کوچک» داشت. تا ظهر، چکه کوچک تبدیل به فواره شده و همه با سطل و حوله مشغول عملیات نجات هستیم. مادرم که فرمانده این عملیات است، هم‌زمان قورمه‌سبزی را هم می‌زند، تلفن خاله را جواب می‌دهد و از من می‌پرسد: «انشایت را نوشتی؟» خواهرم از اتاقش بیرون نمی‌آید، چون به گفته خودش دارد برای کنکور سه سال بعد آماده می‌شود. گربه‌مان پیشی هم از همه زرنگ‌تر است؛ وسط این شلوغی، روی تنها مبل خشک خانه خوابیده است.

عصر که همه خسته دور سفره می‌نشینیم، پدر با لبخند می‌گوید: «دیدید؟ شیر آب درست شد!» و همه با هم می‌خندیم؛ حتی وقتی می‌دانیم فردا باید لوله‌کش خبر کنیم. راستش را بخواهید، خانواده ما کامل نیست، اما خنده‌دارترین و مهربان‌ترین خانواده دنیاست و من آن را با هیچ خانواده دیگری عوض نمی‌کنم.

جمله‌های زیبا برای انشا درباره خانواده

  • خانواده سقفی است که باران غصه‌ها را از سرمان دور نگه می‌دارد.
  • دست‌های پدر، دیوار محکمی است که پشت آن هیچ ترسی راه ندارد.
  • آغوش مادر، اولین وطن هر کودک است.
  • خواهر و برادر، دوستانی‌اند که خدا پیش از آنکه بخواهیم، برایمان انتخاب کرده است.
  • سفره‌ای که همه دورش جمع‌اند، از هر مهمانی شاهانه‌ای باشکوه‌تر است.
  • خانه بدون خانواده فقط چهار دیوار است؛ این مهر است که آن را خانه می‌کند.
  • پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها کتاب‌های زنده‌ای هستند که هر صفحه‌شان پر از تجربه است.
  • خانواده جایی است که در آن، دوست داشته شدن به شرط کامل بودن نیست.

چند سؤال پرتکرار درباره انشای خانواده

انشا درباره خانواده را چگونه شروع کنیم؟

با یک تصویر آشنا شروع کنید؛ مثل لحظه جمع شدن دور سفره شام یا جمله‌ای که همیشه از مادر یا پدر می‌شنوید. شروع با یک تعریف ساده مثل «خانواده نخستین مدرسه زندگی است» هم کاملاً مناسب است.

نتیجه‌گیری انشا درباره خانواده چه بنویسیم؟

در نتیجه بگویید خانواده چه درسی به شما داده و برای قدردانی از آن چه قولی می‌دهید؛ مثلاً احترام بیشتر، کمک در کارهای خانه یا وقت گذاشتن برای با هم بودن.

انشا درباره خانواده چند خط باشد؟

برای دبستان حدود ده تا پانزده خط کافی است. در دوره اول متوسطه یک صفحه و در دبیرستان یک تا دو صفحه مناسب است؛ مهم‌تر از طول، داشتن مقدمه، بدنه و نتیجه روشن است.

نمونه انشا درباره موضوع‌های دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.

جوان ایرانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *