تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد
چگونه دل اسیرت شد
نمیدانم…
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظهای هستی که باران تازه میگیرد
و من مرغی که ازش عشقت
فقط بیتاب و حیران است
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری
تو میآیی…
تو مثل لحظهای هستی، که باران تازه میگیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیران است
تمام آرزوهایم
زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری …
تو میایی…



-musicdel.ir-post-579265-image-579266-musicdel-ds.jpg)

