ای که در جانم نشسته خدایا
بی تو یک لحظه دلم تنهاست بیا
عاشقم بر روی تو، بی آنکه دیده باشمت
در دل شبهای خلوت، زمزمه کرده باشمت
هر نفس یاد توام، هر تپش نام توام
در پس این خاک فانی، جویای توام
بی تو یک لحظه دلم تنهاست بیا
عاشقم بر روی تو، بی آنکه دیده باشمت
در دل شبهای خلوت، زمزمه کرده باشمت
هر نفس یاد توام، هر تپش نام توام
در پس این خاک فانی، جویای توام
تو همان یاری که در غم، دست من میگیری
تو همان نوری که در ظلمت، راهنمای منی
عشق تو آرامش جان در دل طوفان من است
یاد تو تنها پناهِ بیکران من است
ای خدای من، ای عشق ابدی
بینهایت، بیکران، بی انتها
در دلم جاری، چو رود جاویدان
عشق تو تنها سرود این زمان
با تو حرف میزنم در سکوت نیمه شب
با تو میخوانم غزل در نگاه هر شب
تو نه دوری، تو همان نزدیکتر از رگِ منی
در تپشهای دلم، جاویدان ساکنی
اشک من در سجدهها، شوق دیدار توست
ذکر لبهای من، یاد بیدار توست
گر جهان خالی شود از همه یار و کسان
عشق تو کافیست تا ابد…
ای خدای من، ای عشق ابدی
بینهایت، بیکران، بی انتها
در دلم جاری، چو رود جاویدان
عشق تو تنها سرود این زمان
تا نفس هست، این عشق باقیست
خدایا تو تنها هستی، کافی…





