همه ما دستکم یک معلم داریم که اسمش را هیچوقت فراموش نمیکنیم؛ کسی که شاید فقط با یک جمله، مسیر ما را عوض کرد. نوشتن انشا درباره معلم فرصتی است برای قدردانی از همین آدمها. در ادامه پنج نمونه انشا برای پایههای مختلف و چند نکته برای نوشتن متنی صمیمی و اثرگذار آوردهایم.
چند نکته برای نوشتن انشا درباره معلم
انشای معلم وقتی به دل مینشیند که بوی تجربه واقعی بدهد، نه جملههای حفظشده. پیش از نوشتن، چند دقیقه چشمهایتان را ببندید و معلمی را که بیشتر از همه روی شما اثر گذاشته به یاد بیاورید؛ بعد این نکتهها را به کار ببرید:
- مقدمه، بدنه و نتیجه را جدا کنید: مقدمه نقش معلم در زندگی را معرفی میکند، بدنه خاطرهها و ویژگیهای معلم را نشان میدهد و نتیجه بیان میکند از او چه آموختید.
- از یک خاطره مشخص کمک بگیرید: روزی که معلم برای شاد کردن کلاس خسته چیستان با جواب پرسید، یا وقتی که بعد از یک نمره بد به شما فرصت دوباره داد.
- آرایهها را با تصویر تازه به کار ببرید: «تشبیه» معلم به شمع خیلی تکراری است؛ او را به باغبان، فانوس دریایی یا نقشهخوان سفر تشبیه کنید. با «تشخیص» هم میتوانید بنویسید تخته کلاس دلش برای گچ تنگ شده است.
- ویژگیها را نشان دهید، نه فقط بگویید: بهجای «معلمم مهربان است»، کاری را تعریف کنید که مهربانیاش را ثابت میکند.
- لحن قدردانی داشته باشید، نه تعریف اغراقآمیز: صادقانه بنویسید؛ معلمها جملههای صمیمی را بیشتر از تعریفهای بزرگ دوست دارند.
انشا درباره معلم برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)
به نام خدا
معلم من خانمی مهربان با صدایی آرام است. او هر روز صبح با لبخند وارد کلاس میشود و به همه ما سلام میکند.
معلمم به ما خواندن و نوشتن یاد داده است. وقتی اشتباه میکنیم، هیچوقت سرمان داد نمیزند؛ کنارمان مینشیند و دوباره توضیح میدهد. یک بار که دستم شکسته بود و نمیتوانستم بنویسم، درسها را شفاهی از من پرسید و گفت: «مهم این است که یاد گرفته باشی.» او برای کلاس ما یک گلدان آورده و هر هفته یکی از بچهها مسئول آب دادن به آن است. معلمم میگوید ما هم مثل همین گل هستیم و با محبت رشد میکنیم.
من معلمم را خیلی دوست دارم. وقتی بزرگ شدم، میخواهم مثل او مهربان باشم و به بچهها چیزهای خوب یاد بدهم.
انشا درباره معلم برای پایه هفتم تا نهم
به نام خدا
مقدمه: تا پارسال، ریاضی برای من کابوسی بود که هر هفته تکرار میشد. عددها مثل حروف یک زبان بیگانه بودند و من از هر امتحان میترسیدم. اما امسال معلمی به کلاس ما آمد که نگاه مرا به ریاضی، و حتی به خودم، عوض کرد.
بدنه: روز اول، بهجای اینکه فرمول روی تخته بنویسد، یک کیسه سیب آورد و از ما خواست آنها را بین گروهها تقسیم کنیم. بعد آرامآرام مفهوم کسر را از دل همین بازی بیرون کشید. برای اولین بار فهمیدم کسر فقط یک خط و دو عدد نیست؛ چیزی است که هر روز در زندگیمان میبینیم. او چند دقیقه آخر هر جلسه را به سؤالهای ما اختصاص میداد و میگفت هیچ سؤالی بیارزش نیست. کمکم حتی ساکتترین بچههای کلاس هم دستشان را بالا میبردند.
یک بار در امتحان نمره خوبی نگرفتم و برگهام را با خجالت زیر میز پنهان کردم. معلمم بعد از کلاس صدایم کرد. فکر میکردم سرزنشم میکند، اما فقط گفت: «اشتباه یعنی هنوز داری یاد میگیری. بیا ببینیم کجا گیر کردی.» آن روز بخشی از زنگ تفریحش را به من داد و قدمبهقدم مسئلهها را با هم حل کردیم. از همان روز تصمیم گرفتم دیگر از ریاضی فرار نکنم.
نتیجه: حالا ریاضی یکی از درسهای مورد علاقه من است، اما مهمتر از نمره، چیزی است که از معلمم یاد گرفتم: هیچکس برای یاد گرفتن دیر یا ناتوان نیست. معلم خوب کسی است که پیش از درس، باور به خود را به شاگردش هدیه میدهد.

انشا درباره معلم برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)
به نام خدا
اگر جهان را باغی بزرگ بدانیم، معلم باغبانی است که هر صبح با دستانی پر از دانه به آن قدم میگذارد. او نمیداند کدام دانه زودتر جوانه میزند و کدام دیرتر، اما به همه به یک اندازه آب مهربانی میدهد و صبورانه منتظر میماند.
کلاس درس، دنیای کوچک معلم است. تخته برای او پنجرهای است رو به جهان دانش و گچ سفید، کلیدی است که قفلهای ذهن ما را باز میکند. صدای او گاهی مثل جویباری آرام در کلاس جاری میشود و گاهی مثل زنگی بیدارکننده، ما را از خواب غفلت بیرون میکشد. چه بسیار شبها که چراغ اتاقش تا دیروقت روشن مانده تا برگههای ما را تصحیح کند و کنار هر اشتباه، با خطی مهربان راه درست را بنویسد.
معلم بیش از هر کتابی به ما درس میدهد. از او یاد میگیریم چگونه بپرسیم، چگونه گوش کنیم و چگونه با اشتباههایمان کنار بیاییم. ما سالبهسال از کلاس او میگذریم و دور میشویم، اما او همانجا میماند؛ مانند فانوسی در ساحل که کشتیها را راهنمایی میکند و خودش هرگز سفر نمیکند.
معلم گاهی سختگیر است و ما در آن لحظه دلیلش را نمیفهمیم. اما سالها بعد، وقتی در برابر کاری دشوار میایستیم و از پسش برمیآییم، تازه میفهمیم آن سختگیری تمرینی برای همین روزها بوده است؛ مثل باغبانی که شاخههای اضافه را هرس میکند تا درخت قامتی استوارتر پیدا کند.
شاید روزی بسیاری از فرمولها و تاریخها را فراموش کنیم، اما مهربانی و نگاه امیدوار معلمهایمان را هرگز. هر جا که برسیم، ردپای آنها در مسیرمان پیداست و این بزرگترین پاداشی است که یک باغبان میتواند از باغش بگیرد.
انشا درباره روز معلم (ساده و صمیمی)
به نام خدا
دوازدهم اردیبهشت روز معلم است؛ روزی که همه ما فرصت داریم از کسانی که چراغ دانش را در دلمان روشن کردهاند، تشکر کنیم.
امسال من و همکلاسیهایم تصمیم گرفتیم بهجای خرید هدیه گران، کاری متفاوت انجام دهیم. هر کدام روی یک کارت کوچک نوشتیم که از معلممان چه یاد گرفتهایم. یکی نوشته بود «یاد گرفتم سؤال پرسیدن خجالت ندارد» و دیگری «یاد گرفتم با دقت گوش کنم». کارتها را روی یک مقوای بزرگ چسباندیم و شکل درختی درآوردیم که هر کارت، یکی از برگهایش بود.
وقتی معلممان وارد کلاس شد و درخت را دید، چند لحظه چیزی نگفت. بعد چشمهایش پر از اشک شد و گفت این یکی از زیباترین هدیههایی است که تا به حال گرفته است.
آن روز فهمیدم قدردانی لازم نیست گران باشد؛ کافی است از ته دل باشد. معلمها تمام سال به ما میبخشند و یک روز در سال، کمترین فرصتی است که بگوییم: «متشکریم.»
انشا درباره معلم به شکل نامه (برای معلم سال اول)
به نام خدا
معلم عزیز سال اولم، سلام.
شاید مرا به یاد نیاورید؛ همان دختر کوچکی که روز اول مدرسه گوشه کلاس نشسته بود و از ترس گریه میکرد. شما کنارم زانو زدید، اشکهایم را پاک کردید و یک مداد رنگی صورتی به من دادید تا اولین نقاشیام را بکشم. آن مداد کوتاهشده هنوز در جامدادیام است.
حالا چند سال گذشته و من کلاس هشتم هستم. خواندن و نوشتن را از شما یاد گرفتم، اما چیز مهمتری هم یادم دادید: اینکه وقتی کسی میترسد، کنارش بنشینم. هر بار که در کلاس بچه تازهواردی را میبینم، یاد شما میافتم و سعی میکنم اولین کسی باشم که به او سلام میکند.
میخواستم بدانید دانهای که آن روز کاشتید، هنوز در دل من سبز است. از همه زحمتهایتان ممنونم و برایتان سلامتی و شادی آرزو میکنم.
شاگرد کوچک دیروز شما
جملات زیبا برای انشا درباره معلم
- معلم باغبانی است که بهجای گل، آدم پرورش میدهد.
- کلاس بدون معلم، مثل آسمان بدون خورشید است.
- معلم با گچ سفید، آیندهای روشن روی تخته زندگی ما مینویسد.
- پشت هر نمره خوب ما، امضای پنهان زحمت یک معلم است.
- صدای معلم پلی است میان ندانستن و دانستن.
- معلم خوب، پیش از درس، باور به خود را یاد میدهد.
- دستهای گچی معلم، کلید قفلهای ذهن ماست.
- اگر امروز میتوانیم بنویسیم، به خاطر کسی است که روزی دستمان را گرفت و الفبا را یادمان داد.
اگر میخواهید انشای خود را با یک مصراع کلاسیک تمام کنید، این سخن سعدی در گلستان را به یاد بیاورید: «جور استاد به ز مهر پدر»؛ یعنی سختگیری دلسوزانه معلم، گاهی از نازکشیدن پدر و مادر برای آینده کودک سودمندتر است.
چند سؤال پرتکرار
انشا درباره معلم را چگونه شروع کنیم؟
با یک تصویر یا خاطره شروع کنید؛ مثلاً لحظهای که معلم برای اولین بار وارد کلاس شد یا جملهای از او که هنوز در ذهنتان مانده است. این شروع از تعریفهای کلی مثل «معلم شغل شریفی است» گیراتر است.
در انشای روز معلم چه بنویسیم؟
از کاری که برای تشکر انجام دادید یا دوست دارید انجام دهید بنویسید و بگویید معلم دقیقاً چه چیزی به شما یاد داده است. قدردانی مشخص و صادقانه، بهترین محتوای انشای روز معلم است.
نتیجهگیری انشا درباره معلم چه بنویسیم؟
بنویسید مهمترین درسی که از معلمتان گرفتید چیست و چطور میخواهید آن را در زندگی ادامه دهید. یک جمله قدردانی کوتاه در پایان، انشا را گرم و به یاد ماندنی میکند.
نمونه انشا درباره موضوعهای دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.



