به گزارش رکنا، سرهنگ محمدرضا خجسته، نخستین خبرنگار جنایی پلیس، پژوهشگر و نویسنده پروندههای جنایی، در بازخوانی این پرونده به تفاوت فضای جنایی آن سالها با امروز اشاره میکند و میگوید در آن دوران، خبرنگار جنایی تنها روایتگر حادثه نبود؛ گاهی در کنار نیروهای انتظامی، روند تعقیب و کشف متهم را نیز دنبال میکرد.
او درباره پرونده ایاز میگوید: «یادم هست قتلی در کرج اتفاق افتاده بود و دختری کشته شده بود؛ خبرنگاران به همراه پلیس و ژاندارمری دنبال قاتل بودند. در هر شماره روزنامه اطلاعات، گزارشهایی از نحوه تعقیب و مراقبت منتشر میشد.»
به گفته خجسته، آن پرونده در آن زمان از جمله جنایتهای کمسابقه و بسیار خبرساز بود و رسانهها با جدیت آن را دنبال میکردند؛ تا جایی که مسیر تعقیب قاتل و سرنخهای بهدستآمده، به یکی از محورهای اصلی گزارشهای جنایی تبدیل شده بود.
جنایتی که کرج را تکان داد
ماجرا به یکی از روزهای هفته آخر اردیبهشت سال ۱۳۵۵ بازمیگردد. مهناز، دختر نوجوانی که از مدرسه به خانه بازگشته بود، پس از آنکه مادرش را در خانه پیدا نکرد، از منزل خارج شد و دیگر بازنگشت.
مادر وقتی متوجه غیبت دخترش شد، جستوجو برای یافتن او را آغاز کرد. یکی از همسایهها، مردی به نام ایاز که به دستفروشی مشغول بود و همراه همسر و سه فرزندش در خانهای دیواربهدیوار خانواده مهناز زندگی میکرد، مورد پرسش قرار گرفت؛ اما او هرگونه اطلاع از سرنوشت دختر نوجوان را انکار کرد.
با این حال، تحقیقات بعدی پرده از جنایتی هولناک برداشت.
بر اساس گزارشهای منتشرشده آن زمان، ایاز دختر نوجوان را به خانه کشانده و در زیرزمین خانه مورد تعرض قرار داده و سپس او را به قتل رسانده بود. جسد نیز در حیاط خانه دفن شده بود و متهم برای از بین بردن آثار جنایت، زیرزمین را شسته بود.
اما ایاز پس از جنایت ناپدید شد و همین فرار، پرونده را وارد مرحلهای تازه کرد.
وقتی مردم برای دستگیری قاتل جایزه گذاشتند
خبر جنایت بهسرعت در مطبوعات بازتاب پیدا کرد و تلاش برای یافتن ایاز به یکی از پروندههای مهم جنایی آن روزها تبدیل شد.
یکی از خوانندگان یک مجله برای یافتن قاتل جایزه تعیین کرد و پس از انتشار این فراخوان، مردم نیز به شکل گستردهای وارد ماجرا شدند. هنرمندان، کسبه و شهروندان مبالغ نقدی و اشیای ارزشمندی را برای کمک به یافتن متهم در اختیار مجله گذاشتند؛ بهگونهای که ارزش مجموع جوایز اعلامشده به بیش از یک میلیون ریال رسید.
این اتفاق نشان میداد پرونده تا چه اندازه افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داده بود.
با این حال، ماهها گذشت و خبری از ایاز نشد.
۱۹ ماه فرار
ایاز پس از قتل از کرج گریخته بود و مدتی نیز در اصفهان زندگی کرده بود. در جریان این فرار، با استفاده از شناسنامه جعلی با دختر جوانی از اهالی دزفول ازدواج کرده بود؛ دختری که بنا بر گزارشهای آن زمان، از هویت واقعی و سابقه جنایی همسرش اطلاعی نداشت.
اما تعقیب ادامه داشت.
سرانجام پس از حدود ۱۹ ماه، مأموران موفق شدند ایاز را در خانه پدرش در روستای جابلقان از توابع ملایر دستگیر کنند.
خبرنگاران نیز برای تهیه گزارش به محل رفتند و در جریان بازجوییهای مقدماتی، ایاز به جنایت اعتراف کرد.
آخرین ساعات یک قاتل
پس از پایان تحقیقات و برگزاری دادگاه، ایاز به اعدام محکوم شد. او در آخرین ساعات زندگیاش به سلول انفرادی منتقل شد و ساعاتی بعد برای اجرای حکم آماده شد.
گزارشهای آن زمان حاکی است که ایاز در واپسین ساعات، برای حفظ ظاهر خونسردی مرتب غزل میخواند؛ اما رنگپریدگی، لرزش دستها و اضطرابش نشان میداد که بهشدت ترسیده است.
او در وصیت خود اموالش را میان فرزندان، همسران، مادر و خواهرش تقسیم کرد و خواست جسدش به زادگاهش منتقل و در آنجا دفن شود.
در آخرین گفتوگویی که از او پس از اجرای تشریفات قانونی نقل شده، وقتی از پشیمانیاش پرسیدند، گفت در حالت عادی مرتکب چنین جنایتی نمیشد و مدعی شد هنگام ارتکاب جرم مست بوده است.
او در پاسخ به این پرسش که آیا حکم را عادلانه میداند یا نه، گفت: «خدا دانا و عادل است، ولی به هر حال من باید مجازات میشدم.»
آخرین لحظات
ساعاتی پیش از طلوع آفتاب، ایاز برای اجرای حکم آماده شد. پیش از رفتن به محل اعدام، نماز خواند، سیگار کشید و چای نوشید؛ در حالی که دستش از شدت اضطراب میلرزید.
سرانجام حدود ساعت ۴:۲۰ بامداد، او به پای چوبه دار منتقل و حکم اجرا شد.
با مرگ ایاز، پروندهای که ماهها صفحههای مطبوعات را به خود اختصاص داده و مردم را در جستوجوی قاتل با پلیس و خبرنگاران همراه کرده بود، بسته شد.
![]()
از پرونده ایاز تا جنایتهای امروز
سرهنگ خجسته در بازخوانی این پرونده، تفاوت فضای جنایی آن دوران با امروز را قابل توجه میداند. او معتقد است یکی از تفاوتهای مهم، نوع جرایم و عوامل مؤثر در وقوع آنهاست.
به گفته او، در سالهای گذشته چنین جنایتهایی بسیار نادر بود و به همین دلیل یک پرونده میتوانست ماهها در مرکز توجه رسانهها قرار گیرد؛ اما امروز بخشی از پروندههای قتل با عواملی مانند مصرف مواد صنعتی گره خوردهاند.
پرونده ایاز، جدا از جنایت هولناکی که در آن رخ داد، بخشی از تاریخ روزنامهنگاری جنایی ایران نیز محسوب میشود؛ دورانی که خبرنگار جنایی صرفاً روایتگر حادثه نبود و گاهی همراه پلیس، مسیر طولانی کشف حقیقت و یافتن متهم را دنبال میکرد.
۱۹ ماه تعقیب، یک جامعه نگران، یک قاتل فراری و سرانجام چوبه دار؛ پرونده ایاز در دهه ۵۰ یکی از نمونههای ماندگار پیوند میان پیگیری پلیسی و روزنامهنگاری جنایی در ایران باقی ماند.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1240263

