[مقدمه]
خستهام از لبخند اجباری
از همین حرفهای تکراری
خسته از خواب فراموشی
زندگی با وهم بیداری
خستهام از لبخند اجباری
از همین حرفهای تکراری
خسته از خواب فراموشی
زندگی با وهم بیداری
[پیشکورس]
حقیقت پیش رومون بود
ولی باور نمیکردیم
همینه؛ روز روشن هم
پی خورشید میگردیم
[کورس]
اینهمه عشقهای کوتاه
این تحملهای طولانی
سرگذشتی بیسرانجام
گم شدن تو فصل طوفانی
[بند دوم]
نشستیم روبهروی هم
تو چشمامون نگاهی نیست
نه با دیدن، نه با گفتن
به قلب لحظه راهی نیست
دیگه حتی بین ما دوتا
نشونی از صمیمیت نیست
نه با دیدن، نه با گفتن
به قلب لحظه راهی نیست
[کورس]
اینهمه عشقهای کوتاه
این تحملهای طولانی
سرگذشتی بیسرانجام
گم شدن تو فصل طوفانی
[بریج]
من و تو گم شدیم انگار
تو این دنیای وارونه
که دریاش هم پر از حسرت
همیشه فکر بارونه
سراغ عشقو میگیریم
تو اشک گریهی آخر
تو دریای ترکخورده
میون موج خاکستر
[کورس پایانی]
اینهمه عشقهای کوتاه
این تحملهای طولانی
سرگذشتی بیسرانجام
گم شدن تو فصل طوفانی





