ای داد از این عشق و از این حال خرابم
رفتی و بعد از تو پر از درد و عذابم
چشمم به در ماندهست که برگردی دوباره
از آتش هجران تو سوخته جانم
از آتش هجران تو سوخته جانم
خبر نداری از دلم
از دلی که مونده به پات
از اونکه واسه خندههات
جونشو میداد
رفتی و بعد از تو پر از درد و عذابم
چشمم به در ماندهست که برگردی دوباره
از آتش هجران تو سوخته جانم
از آتش هجران تو سوخته جانم
خبر نداری از دلم
از دلی که مونده به پات
از اونکه واسه خندههات
جونشو میداد
خبر نداری چه شبا
با یاد تو قدم زدم
تموم شهرو گشتم و
پی تو هر دری زدم
تو آخرین بهانهای
برای زنده بودنم
رفتی و سهم من شده
شب و غم نبودنت
تو بیخبر ز حال من
من غرق در خیال تو
جان میدهم در این قفس
با حسرت وصال تو
خبر نداری از دلم
از دلی که مونده به پات
از اونکه واسه خندههات
جونشو میداد
خبر نداری چه شبا
با یاد تو قدم زدم
تموم شهرو گشتم و
پی تو هر دری زدم
خبر نداری…
نه، خبر نداری…





