فریاد کشید و از بس خشک و تر دید
تو سینهاش پر از خشم و بغض و تردید
لابهلای شب صداش رفت
زمین دهن وا کرد و اونو بلعید
تو سینهاش پر از خشم و بغض و تردید
لابهلای شب صداش رفت
زمین دهن وا کرد و اونو بلعید
اینجاس هرچند از من دور شد آروم
زیبا بود مثل لبخند خدا، نور
روزی که رفتی صدام رفت
باخت با اینکه شجاع بود
خورشیدو داری بین دو تا دستات
میسوزه باز با صدای نفسهات
حتی لحظهی وداعت
با این مریض بی پرستار
عشق دل خونه، مغز مأیوب
آوار عمرِ نوح و صبر ایوب
به باد نمیرفت اون سرِ سبز
این زبونِ سرخ اگر بود





