چی شد یهو یادش افتاد؟
تسيب العين تسمرها
چرا کسی رو که چشمانتظارش گذاشته بود، رها کرد؟
تعقب أعذار وتهجرها
بعدش بهونه میآورد و ترکش میکرد.
جايني توا تبي حنيني
حالا برگشته پیشم و محبت و دلتنگی منو میخواد.
راح بقسميته
اون رفت و سهم خودش رو برداشت.
غلاك من الماضي عديته
دیگه از اون علاقهای که قبلاً بهت داشتم عبور کردم.
نحلفلك ناسي ونسيته
بهت قسم میخورم که فراموشت کردم.
ما عاد معاك نضيع سنيني
دیگه نمیخوام سالهای عمرم رو با تو هدر بدم.
يا قلبي
ای قلب من!
ياللي الليل مسهرني
ای کسی که شبها بیدار نگهم میداری.
في جرت اللي ما عبرني
بهخاطر کسی که هیچوقت قدرم رو ندونست.
نساني واجد كسرني (كسرني)
منو بهکلی فراموش کرد و بدجوری شکستَم (شکستَم).
ما نمشيله
دیگه سمتش نمیرم.
ولا قلبي يوماً نعطيله
و دیگه هرگز قلبم رو بهش نمیدم.
اللي نزل دمعي في ليله
کسی که شبها اشکم رو درآورد.
يجيك يوم يا هاجرني
یه روز نوبت تو هم میرسه، ای کسی که ترکم کردی.
تقسى، تنسى، تنتسى
سنگدل میشی، فراموش میکنی و خودت هم فراموش میشی.
إنت البادي بالجفاء
این تو بودی که اول بیمحبتی رو شروع کردی.
قلبي ما تديره لعبة
قلب منو اسباب بازی خودت نکن.
يجيك يوم وتتجدى
یه روز میرسه که خودت محتاج میشی و دستت رو به سوی دیگران دراز میکنی.
تقسى، تنسى، تنتسى
سنگدل میشی، فراموش میکنی و خودت هم فراموش میشی.
أنت البادي بالجفاء
این تو بودی که اول بیمحبتی رو شروع کردی.
قلبي ما تديره لعبة
قلب منو اسباب بازی خودت نکن.
يجيك يوم وتتجدى
یه روز میرسه که خودت محتاج میشی و دستت رو به سوی دیگران دراز میکنی.
ويش جابك، قولي ويش جابك
چی تو رو برگردونده؟ بگو ببینم چرا اومدی؟
من مده صكرته بابك
مدتهاست که در رو به روت بستم.
راح الوقت فاتك
دیگه دیر شده؛ فرصتت رو از دست دادی.
ماعاد غيابك يعنيني
دیگه نبودنت برام اهمیتی نداره.
ويش جابك، قولي ويش جابك
چی تو رو برگردونده؟ بگو ببینم چرا اومدی؟
من مده صكرته بابك
مدتهاست که در رو به روت بستم.
راح الوقت فاتك
دیگه دیر شده؛ فرصتت رو از دست دادی.
ما عاد غيابك يعنيني
دیگه نبودنت برام اهمیتی نداره.
ويش خطّرها
چی شد یهو یادش افتاد؟
تسيب العين تسمرها
چرا کسی رو که چشمانتظارش گذاشته بود، رها کرد؟
تعقب أعذار وتهجرها
بعدش بهونه میآورد و ترکش میکرد.
جايني توا تبي حنيني
حالا برگشته پیشم و محبت و دلتنگی منو میخواد.
راح بقسميته
اون رفت و سهم خودش رو برداشت.
غلاك من الماضي عديته
دیگه از اون علاقهای که قبلاً بهت داشتم عبور کردم.
نحلفلك ناسي ونسيته
بهت قسم میخورم که فراموشت کردم.
ما عاد معاك نضيع سنيني
دیگه نمیخوام سالهای عمرم رو با تو هدر بدم.
جاي بعد مدة
بعد از این همه مدت برگشته.
يبيني من جده
میخوادم؛ انگار این بار واقعاً جدیه.
وبابه أنا نسده
اما من در رو به روش میبندم.
ونسيت اللي بينا كان
و اون چیزی رو که بینمون بود، فراموش کردم.
عادي شن يعني
خب که چی؟ مگه چه اتفاقی افتاده؟
عذرك ما يقنعني
بهونهات منو قانع نمیکنه.
وقلبي طاوعني
این بار تونستم به حرف قلبم گوش بدم.
نتحمله فرقاك
و دوری و جدایی از تو رو تحمل کنم.
ويش خطّرها
چی شد یهو یادش افتاد؟
تسيب العين تسمرها
چرا کسی رو که چشمانتظارش گذاشته بود، رها کرد؟
تعقب أعذار وتهجرها
بعدش بهونه میآورد و ترکش میکرد.
جايني توا تبي حنيني
حالا برگشته پیشم و محبت و دلتنگی منو میخواد.
ويش خطّرها
چی شد یهو یادش افتاد؟





