حسینم، حسین به معراج رفتهام
حسینم، غریبه، به تاراج رفتم
چجوری برم قلبمو جا بذارم؟
عزیز سه روز و سه شب بیمزارم …
حسینم، غریبه، به تاراج رفتم
چجوری برم قلبمو جا بذارم؟
عزیز سه روز و سه شب بیمزارم …
هنوزم غمت رو برادر نگفتی
از اون جسم در خون شناور نگفتی
چهل روز رفت و صدامم نکردی
چهل روز رفت و یه «خواهر» نگفتی …
چهل روز که خواب راحت ندارم
چهل روز که استراحت ندارم
چهل روز که هیچ کاری به غیر از
تماشای گیسویِ بچهت ندارم
چهل روز یه پلک رو هم نذاشتم
چهل روز رو پام مرهم نذاشتم
نشد که سپر شم برات توی گودال
برای رقیهت ولی کم نذاشتم …
چهل روز قدِ چهل سال رفتم
چهل مرتبه سمت گودال رفتم
نبودی ببینی بهم چی گذشته
نمیدونی چند بار از حال رفتم …
با چشمای پرخون، با این قلب پاره
رسیدم به خاک عزیزت دوباره
بلند شو ببین زینبت چی کشیده
بلند شو حسینم که مهمونت رسیده …
چهل روز که خواب راحت ندارم
چهل روز که استراحت ندارم
چهل روز که هیچ کاری به غیر از
تماشای گیسویِ بچهت ندارم
چهل روز یه پلک رو هم نذاشتم
چهل روز رو پام مرهم نذاشتم
نشد که سپر شم برات توی گودال
برای رقیهت ولی کم نذاشتم …





