بلاگ‌پارس

انشا درباره طبیعت؛ ۵ نمونه کوتاه و ادبی
خانه » سرگرمی و وبگردی » انشا درباره طبیعت؛ ۵ نمونه کوتاه و ادبی

انشا درباره طبیعت؛ ۵ نمونه کوتاه و ادبی

فهرست مطالب

تا حالا شده کنار یک رودخانه بنشینید و فقط به صدای آب گوش بدهید؟ طبیعت همان معلم ساکتی است که بی‌آنکه حرفی بزند، چیزهای زیادی یادمان می‌دهد. در این راهنما چند نکته برای نوشتن و پنج نمونه انشا درباره طبیعت آورده‌ایم؛ از متن کوتاه دبستانی تا انشایی درباره مراقبت از محیط زیست.

چند نکته برای نوشتن انشا درباره طبیعت

  • مقدمه، بدنه، نتیجه: در مقدمه بگویید طبیعت برای شما چه معنایی دارد، در بدنه یک مکان یا تجربه را توصیف کنید و در نتیجه پیام یا احساس خود را بنویسید.
  • یک مکان مشخص انتخاب کنید: جنگل، کوه، کویر، ساحل یا حتی پارک محله؛ توصیف یک جای مشخص از کلی‌گویی بسیار گیراتر است.
  • جزئیات ببینید: رنگ سنگ‌ها، صدای پرنده‌ها، بوی علف، شکل ابرها. هرچه دقیق‌تر ببینید، انشا زنده‌تر می‌شود.
  • از تشبیه و تشخیص استفاده کنید: مثلاً «کوه مثل نگهبانی پیر ایستاده بود» یا «رود قصه‌اش را برای سنگ‌ها تعریف می‌کرد».
  • مسئولیت ما را هم یادآوری کنید: اشاره به زباله نریختن، آتش روشن نکردن در جنگل و مراقبت از گیاهان، انشا را کامل‌تر می‌کند.

انشا درباره طبیعت برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)

به نام خدا

طبیعت یعنی همه چیزهای زیبایی که خدا آفریده است؛ مثل کوه‌ها، درختان، گل‌ها، رودخانه‌ها و حیوانات.

جمعه گذشته با خانواده به پارک جنگلی نزدیک شهرمان رفتیم. درختان بلند مثل چترهای سبز بالای سرمان بودند. یک سنجاب کوچک با دم پشمالو از درخت بالا رفت و پشت شاخه‌ها قایم شد. کنار یک جوی آب نشستیم و پاهایمان را در آب خنک گذاشتیم. پروانه‌های زرد و سفید روی گل‌های وحشی می‌نشستند و دوباره پرواز می‌کردند. پدرم گفت درختان هوا را تمیز می‌کنند و به ما کمک می‌کنند راحت‌تر نفس بکشیم. موقع برگشتن، همه زباله‌هایمان را در کیسه جمع کردیم تا طبیعت تمیز بماند.

من طبیعت را خیلی دوست دارم و قول می‌دهم همیشه از آن مراقبت کنم.

انشا درباره طبیعت برای پایه هفتم تا نهم

به نام خدا

بعضی جاها را آدم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کند. برای من آن‌جا یک روستای کوهستانی است که تابستان گذشته چند روز در آن مهمان بودیم؛ جایی که طبیعت هنوز همان‌طور است که خدا آفریده.

صبح‌ها با صدای خروس و آواز پرنده‌ها بیدار می‌شدم. از پنجره خانه گلی، کوه بلندی دیده می‌شد که هنوز روی قله‌اش کمی برف مانده بود. پایین کوه، رودخانه‌ای کف‌آلود از لابه‌لای سنگ‌ها می‌گذشت و صدایش شب و روز قطع نمی‌شد. یک روز با پسرعمویم از کنار رود بالا رفتیم. هرچه بالاتر می‌رفتیم، هوا خنک‌تر و آسمان آبی‌تر می‌شد. گله‌ای گوسفند در دامنه می‌چرید و چوپان پیر با مهربانی برایمان دست تکان داد.

بالای تپه نشستیم و به دره نگاه کردیم. مزرعه‌های گندم مثل وصله‌های طلایی روی دامن سبز کوه دوخته شده بودند. برای اولین بار احساس کردم چقدر کوچکم و طبیعت چقدر بزرگ و باشکوه است. در شهر هیچ‌وقت آسمان را این‌قدر پرستاره ندیده بودم؛ شب‌ها ستاره‌ها آن‌قدر نزدیک به نظر می‌رسیدند که انگار می‌شد با دست لمسشان کرد.

وقتی به شهر برگشتیم، دلم برای آن سکوت و آرامش تنگ شد. فهمیدم طبیعت فقط جای تفریح نیست؛ جایی است که آدم دوباره خودش را پیدا می‌کند. کاش همه ما یاد بگیریم این گنج را سالم برای نسل‌های بعد نگه داریم.

اگر شما هم از آن‌هایی هستید که زیر آسمان پرستاره به فکر فرو می‌روید، شاید سوالات عمیق فلسفی برایتان جذاب باشد؛ پرسش‌هایی که برای انشاهای فکری هم الهام‌بخش‌اند.

انشا درباره طبیعت؛ ۵ نمونه کوتاه و ادبی
مراقبت از طبیعت از کارهای کوچک شروع می‌شود

انشا درباره طبیعت برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)

به نام خدا

مقدمه: طبیعت کتابی است که هر روز ورق می‌خورد و هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد. سطرهایش را با رنگ برگ‌ها نوشته‌اند، نقطه‌هایش ستاره‌اند و حاشیه‌اش را رودها با جوهر آبی تذهیب کرده‌اند. کافی است چشم دل را باز کنیم تا خواندنش را آغاز کنیم.

بدنه: در این کتاب، هر فصل درسی تازه دارد. بهار از تولد و امید می‌گوید؛ از جوانه‌ای که با تن نازکش خاک سخت را می‌شکافد. تابستان از سخاوت می‌گوید؛ درختی که میوه‌اش را بی‌آنکه بپرسد چه کسی آن را می‌چیند، می‌بخشد. پاییز از رها کردن می‌گوید و زمستان از صبر و انتظار.

کوه در این کتاب، استاد استواری است. ایستاده است، طوفان‌ها را تاب می‌آورد و هرگز شکایت نمی‌کند. رود، استاد پیوستگی است؛ از سنگ نمی‌ترسد، راهش را دور می‌زند و باز هم به دریا می‌رسد. و دریا، استاد وسعت است؛ همه رودها را در آغوش می‌گیرد و باز هم آرام می‌ماند.

اما این کتاب ارزشمند، امروز زخمی شده است. جنگل‌هایی که قرن‌ها قد کشیده‌اند، گاهی با یک بی‌احتیاطی در آتش می‌سوزند و رودهایی که روزی زلال بودند، از زباله‌ها رنج می‌برند. ما که خوانندگان این کتابیم، حق نداریم صفحاتش را پاره کنیم.

نتیجه: طبیعت مادری است که بی‌منت می‌بخشد. اگر می‌خواهیم فرزندانمان هم بتوانند این کتاب شگفت‌انگیز را بخوانند، باید امروز از آن مراقبت کنیم؛ با کاشتن یک نهال، با برداشتن زباله‌ای که دیگری جا گذاشته و با احترام به هر برگ و هر قطره.

انشا درباره طبیعت و حفاظت از محیط زیست

به نام خدا

اگر طبیعت می‌توانست حرف بزند، احتمالاً اول از همه از ما تشکر نمی‌کرد؛ بلکه گله می‌کرد. گله از بطری‌های پلاستیکی که کنار چشمه‌ها رها می‌کنیم و از آتش‌هایی که بی‌خیال در دل جنگل روشن می‌کنیم و نیمه‌کاره رها می‌کنیم.

پارسال در یک سفر خانوادگی به ساحل، صحنه‌ای دیدم که هنوز در ذهنم مانده است. موج‌ها همراه صدف‌ها، تکه‌های پلاستیک و قوطی‌های خالی هم به ساحل می‌آوردند. یک مرغ دریایی به زحمت تکه‌ای نایلون را از نوکش جدا می‌کرد. آن روز من و خواهرم یک کیسه برداشتیم و تا غروب هرچه زباله دیدیم جمع کردیم. چند خانواده دیگر هم که کار ما را دیدند، کمک کردند. کار بزرگی نبود، اما حس خوبی داشت.

مراقبت از طبیعت به کارهای بزرگ و پرهزینه نیاز ندارد. می‌توانیم از کیسه پارچه‌ای به جای نایلون استفاده کنیم، در سفر زباله‌هایمان را با خودمان برگردانیم، گل‌ها و گیاهان وحشی را نکنیم و در خانه آب و برق را هدر ندهیم. اگر هر نفر فقط یکی از این کارها را انجام دهد، تغییر بزرگی رخ می‌دهد.

طبیعت امانتی است که از نسل‌های قبل به ما رسیده و باید آن را سالم به نسل‌های بعد بسپاریم. زمین فقط خانه ما نیست؛ خانه پرندگان، ماهی‌ها و همه جانداران است.

انشا درباره طبیعت کویر (کوتاه)

به نام خدا

وقتی از طبیعت حرف می‌زنیم، بیشتر آدم‌ها جنگل و دریا را به یاد می‌آورند، اما من می‌خواهم از کویر بنویسم؛ طبیعتی که در نگاه اول خالی به نظر می‌رسد.

نوروز امسال با خانواده به کویر رفتیم. روز، تپه‌های شنی مثل موج‌های طلایی دریایی خشک تا افق ادامه داشتند. باد روی شن‌ها نقش‌های ریز و موج‌داری می‌کشید و هر چند دقیقه یک بار پاکشان می‌کرد، انگار نقاشی بود که از کارش راضی نمی‌شد. ردپای کوچک یک مارمولک روی شن نشان می‌داد که این‌جا هم زندگی جریان دارد. شب که ماه بالا آمد، تپه‌ها در نور نقره‌ای‌اش مثل پشت نهنگ‌هایی خفته دیده می‌شدند. هوایی که روز داغ بود، حالا آن‌قدر سرد شده بود که در پتو پیچیده شده بودیم و هیچ صدایی سکوت را نمی‌شکست.

کویر به من یاد داد که زیبایی همیشه در شلوغی و رنگ نیست؛ گاهی در سکوت و سادگی پنهان است.

جمله‌های زیبا برای انشا درباره طبیعت

  • طبیعت تنها کتابی است که هر صفحه‌اش با یک نفس تازه خوانده می‌شود.
  • کوه‌ها نگهبانان صبوری‌اند که قرن‌هاست چشم از آسمان برنداشته‌اند.
  • رود قصه سفرش را برای هر سنگی که از کنارش می‌گذرد، زمزمه می‌کند.
  • جنگل، ریه سبز زمین است که با هر برگش نفس می‌کشد.
  • هر نهالی که امروز می‌کاریم، سایه‌ای است برای کودکان فردا.
  • طبیعت بی‌آنکه حرف بزند، درس صبر، بخشش و امید می‌دهد.
  • آواز پرندگان در سپیده‌دم، زیباترین سلام طبیعت به آدم‌هاست.

سعدی هم در بیتی معروف، طبیعت را کتاب شناخت خدا می‌داند و این بیت برای پایان انشا بسیار مناسب است: «برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفت کردگار».

چند سؤال پرتکرار درباره انشای طبیعت

انشا درباره طبیعت چگونه شروع کنیم؟

با یک پرسش یا تصویر شروع کنید؛ مثلاً «تا حالا به صدای جنگل گوش داده‌اید؟» یا توصیف لحظه‌ای که در یک مکان طبیعی بوده‌اید. این شروع، خواننده را کنجکاو می‌کند.

نتیجه‌گیری انشا درباره طبیعت چه بنویسیم؟

در نتیجه به ارزش طبیعت و مسئولیت ما در حفظ آن اشاره کنید؛ یک جمله درباره امانت بودن طبیعت برای نسل‌های بعد، پایان خوبی است.

برای انشای طبیعت چه موضوعی انتخاب کنیم؟

می‌توانید درباره یک سفر، یک فصل، یک حیوان یا گیاه، یا حفاظت از محیط زیست بنویسید. انتخاب یک زاویه مشخص، انشا را از کلی‌گویی نجات می‌دهد.

نمونه انشا درباره موضوع‌های دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.

جوان ایرانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *