کیسه پلاستیکیای که باد آن را روی شاخه درختی گیر انداخته، شاید صحنهای عادی به نظر برسد؛ اما همین صحنه کوچک، قصه بزرگی درباره رفتار ما با زمین دارد. نوشتن انشا درباره محیط زیست فرصتی است تا هم این قصه را روایت کنیم و هم راههایی برای بهتر شدنش پیدا کنیم. در ادامه نکتههای کاربردی و پنج نمونه انشا برای پایههای مختلف آمده است.
چند نکته برای نوشتن انشا درباره محیط زیست
- مقدمه، بدنه و نتیجه را مشخص کنید: در مقدمه بگویید محیط زیست چیست و چرا مهم است، در بدنه به مشکلات و راهحلها بپردازید و در نتیجه با یک تعهد یا پیام امیدوارکننده متن را تمام کنید.
- فقط از مشکل ننویسید: از آلودگی هوا، زباله و کمآبی بگویید، اما حتماً کارهایی را هم بنویسید که از دست یک دانشآموز برمیآید.
- از محیط اطراف خودتان مثال بزنید: پارک محله، رودخانه نزدیک شهر یا هوای صبحهای زمستان شهرتان، انشا را واقعیتر از مثالهای دوردست میکند.
- آمار ساختگی ننویسید: اگر عدد دقیقی نمیدانید، کلی بنویسید؛ انشا با توصیف و احساس قوی میشود، نه با رقمهای حدسی.
- از تشخیص و تشبیه استفاده کنید: این موضوع برای تشخیص عالی است؛ مثلاً از زبان زمین، دریا یا یک درخت بنویسید. تشبیه هم کمک میکند: «جنگل مثل ریههای زمین است».
- واژههای تازه پیدا کنید: قبل از نوشتن، توصیفهای انشا درباره طبیعت را بخوانید تا واژههای زیباتری برای توصیف زمین و زیباییهایش داشته باشید.
انشا درباره محیط زیست برای پایه سوم تا ششم ابتدایی (کوتاه)
به نام خدا
محیط زیست یعنی خانه بزرگی که ما و همه حیوانات و گیاهان در آن زندگی میکنیم. هوا، آب، خاک، جنگلها و دریاها همه بخشی از این خانه هستند.
ما باید از خانه بزرگمان مراقبت کنیم. در مدرسه ما هر کلاس یک سطل آبی برای کاغذهای باطله دارد. معلممان گفت کاغذهایی که بازیافت میشوند، دوباره به دفتر و کتاب تبدیل میشوند و لازم نیست درختهای زیادی بریده شوند. من هم در خانه کارهای کوچکی انجام میدهم: وقتی مسواک میزنم شیر آب را میبندم، چراغ اتاقهای خالی را خاموش میکنم و برای خرید، کیسه پارچهای همراه مادرم میبرم. روز طبیعت هم وقتی به پارک رفتیم، زبالههایمان را جمع کردیم و در سطل انداختیم.
اگر همه ما کمی مراقب باشیم، زمین تمیز و سبز میماند و حیوانات هم با خوشحالی زندگی میکنند. من دوست دارم دوست زمین باشم.
انشا درباره محیط زیست برای پایه هفتم تا نهم
به نام خدا
تابستان گذشته با خانواده به جنگلهای شمال رفتیم. از پشت شیشه ماشین، کوهها مثل دیوارهای سبزی بودند که تا آسمان قد کشیده بودند و مه آرام از لای درختها میگذشت. وقتی پیاده شدیم، هوا بوی خاک خیس و برگ میداد. فکر کردم بهشت باید چیزی شبیه همینجا باشد.
اما چند قدم آنطرفتر، کنار نهری زلال، صحنهای دیدم که هنوز از ذهنم بیرون نرفته است: بطریهای پلاستیکی، ظرفهای یکبارمصرف و کیسههای زبالهای که مسافران قبلی رها کرده بودند. کلاغی روی یکی از کیسهها نشسته بود و آن را پاره میکرد و آب نهر، تکههای پلاستیک را با خود میبرد. آن لحظه حس کردم جنگل بیصدا گلایه میکند.
آن روز من و خواهرم دو کیسه بزرگ زباله جمع کردیم. چند خانواده دیگر هم که ما را دیدند، به کمکمان آمدند. کار ما همه جنگل را تمیز نکرد، اما یاد گرفتم که حتی یک نفر هم میتواند شروعکننده باشد.
میدانم پلاستیک سالهای بسیار طولانی در طبیعت باقی میماند و به حیوانات آسیب میزند. برای همین حالا در سفرها کیسه زباله همراه داریم، بهجای بطری یکبارمصرف از قمقمه استفاده میکنیم و در طبیعت چیزی جز ردپا جا نمیگذاریم.
جنگل به ما زیبایی و هوای پاک هدیه میدهد و تنها چیزی که در عوض میخواهد، احترام است. امیدوارم روزی برسد که هیچ مسافری در دل طبیعت زبالهای جا نگذارد.

انشا درباره محیط زیست برای دبیرستان (ادبی و توصیفی)
به نام خدا
زمین، این گوی آبیرنگ که در تاریکی بیکران کیهان میچرخد، تنها خانهای است که میشناسیم؛ خانهای که سقفش آسمان است، فرشهایش دشتها و جنگلها و چشمههایش رگهای زندگی. اما ساکنان این خانه گاه چنان رفتار میکنند که گویی مهمانانی بیخیالاند که فردا صبح چمدانشان را برمیدارند و میروند.
در شهرهای بزرگ، آسمان بعضی روزها رنگ آبیاش را از یاد میبرد. دود کارخانهها و خودروها مثل پردهای خاکستری بر چهره خورشید کشیده میشود و کودکان بهجای بازی در حیاط، پشت پنجرهها میمانند. رودهایی که زمانی با غرور از دل کوهها میخروشیدند، حالا در برخی جاها به نهرهای باریک و خستهای تبدیل شدهاند که نفسنفسزنان راه دریا را میجویند. جنگلها، این ریههای سبز زمین، زخم تبر و آتش را بر تن دارند و پرندگانی که روزی آوازشان صبح را بیدار میکرد، آشیانهای برای ماندن نمییابند.
با این همه، قصه زمین هنوز تمام نشده است. همان دستی که میتواند زخم بزند، میتواند مرهم هم بگذارد. هر نهالی که کاشته میشود، هر کیسه پلاستیکی که جایش را به کیسه پارچهای میدهد و هر قطره آبی که هدر نمیرود، کلمهای است در نامه عذرخواهی ما به زمین. نیاکان ما با ساختن قنات و آبانبار نشان دادند که میشود با طبیعت سازگار زیست، نه بر آن چیره شد؛ شاید وقت آن رسیده که این خرد کهن را دوباره به یاد بیاوریم.
من باور دارم محیط زیست موضوع یک درس یا یک روز خاص در تقویم نیست؛ شیوهای از زندگی است. اگر امروز با زمین مهربان باشیم، فردا زمین هم ما را در آغوش سبزش پناه خواهد داد. ما آخرین نسلی نیستیم که بر این خاک قدم میگذارد و نباید آخرین نسلی باشیم که زیباییاش را دیده است.
انشا درباره محیط زیست با مقدمه و نتیجه (چالش یک هفتهای من)
به نام خدا
مقدمه: معلم علوم ما یک روز پرسید: «اگر قرار باشد فقط یک هفته رفتارتان را به خاطر زمین تغییر دهید، چه میکنید؟» من تصمیم گرفتم این سؤال را جدی بگیرم و یک هفته، دوست واقعی زمین باشم.
بدنه: روز اول فهرستی از عادتهایم نوشتم و تعجب کردم: چراغ اتاقم گاهی تا صبح روشن میماند، زیر دوش آواز میخواندم و آب بیدلیل هدر میرفت و هر روز برای خوراکی مدرسه چند بستهبندی پلاستیکی دور میانداختم. از روز دوم، تغییرها را شروع کردم. یک ظرف غذای دربسته برای مدرسه برداشتم، زمان دوش گرفتن را کوتاه کردم و یک برگه یادآوری کنار کلید برق چسباندم. روز چهارم، مادرم پیشنهاد داد پوست میوهها را در گوشه باغچه بریزیم تا کود شوند. روز ششم برادر کوچکم هم به این بازی پیوست و قول داد هنگام مسواک زدن شیر آب را ببندد. آخر هفته وقتی سطل زباله خانه را دیدم، باورم نمیشد اینقدر سبکتر شده باشد.
نتیجه: آن هفته به من ثابت کرد که نجات زمین فقط کار دانشمندان و مسئولان نیست؛ از اتاق خواب و آشپزخانه ما شروع میشود. هفته تمام شد، اما عادتهای تازهام ماندند و حالا دوستی من با زمین، دوستی همیشگی است.
انشا درباره محیط زیست از زبان زمین
به نام خدا
سلام بچهها، من زمین هستم؛ خانهای که شما در آن به دنیا آمدهاید. میلیاردها سال است که به دور خورشید میچرخم و در این مدت میزبان موجودات زیادی بودهام.
من هر چه داشتم به شما بخشیدم: آب زلال چشمههایم را برای نوشیدن، خاک حاصلخیزم را برای کاشتن، جنگلهایم را برای نفس کشیدن و دریاهایم را برای زندگی ماهیها و آرامش دلهایتان. اما این روزها حالم خوب نیست. گاهی نفسم از دود میگیرد، تب دارم و یخهای قطبهایم آب میشوند. دریاهایم پر از پلاستیک شدهاند و بعضی از حیواناتی که سالها دوستانم بودند، دیگر پیدا نمیشوند. هر وقت درختی را بیدلیل میبرید، انگار تکهای از پیراهن سبزم را پاره میکنید.
ولی هنوز به شما امید دارم. میدانم دستهای کوچکتان میتوانند کارهای بزرگی بکنند. اگر نهالی بکارید، زبالهها را جدا کنید، آب و برق را هدر ندهید و به حیوانات آسیب نزنید، کمکم حالم بهتر میشود.
من همیشه مادر مهربان شما بودهام؛ از شما میخواهم شما هم فرزندان مهربانی برایم باشید. خانهای جز من ندارید، پس مراقبم باشید.
جملههای زیبا برای انشا درباره محیط زیست
- زمین را از گذشتگان هدیه گرفتهایم و باید سالمتر از آنچه بود، به آیندگان بسپاریم.
- جنگلها ریههای زمیناند؛ هر درختی که میافتد، نفسی از سینه زمین کم میشود.
- آسمان آبی حق همه کودکان این سرزمین است.
- هر زبالهای که در طبیعت رها میشود، زخمی است بر چهره زیبای زمین.
- نهال کوچکی که امروز میکاریم، سایهبان فردای کودکان دیگر است.
- رودخانهها رگهای زمیناند؛ اگر آلوده شوند، تن زمین بیمار میشود.
- طبیعت زبان ندارد، اما با خشکسالی و سیل و دود، گلایهاش را به ما میگوید.
- دوستی با زمین از کارهای کوچک شروع میشود: یک چراغ خاموش، یک شیر بسته، یک کیسه پارچهای.
سؤالهایی که درباره انشای محیط زیست میپرسید
انشا درباره محیط زیست را چگونه شروع کنیم؟
با یک صحنه واقعی شروع کنید؛ مثل زبالهای کنار رودخانه یا آسمان خاکستری یک روز آلوده. شروع از زبان زمین یا یک درخت هم برای انشای خلاقانه انتخاب خوبی است.
نتیجهگیری انشا درباره محیط زیست چه بنویسیم؟
نتیجه را امیدوارانه بنویسید: بگویید حفاظت از محیط زیست وظیفه همه است و شما از امروز چه کارهای کوچکی مثل صرفهجویی در آب و برق یا جداسازی زباله انجام میدهید.
چند راه ساده حفاظت از محیط زیست برای انشا چیست؟
کاشتن درخت، استفاده از کیسه پارچهای، جداسازی زبالههای قابل بازیافت، خاموش کردن چراغهای اضافه، استفاده از دوچرخه یا وسایل نقلیه عمومی و رها نکردن زباله در طبیعت، مثالهای مناسبی هستند.
نمونه انشا درباره موضوعهای دیگر هم لازم دارید؟ فهرست کامل را در صفحه جامع نمونه انشا ببینید.





