برترینها: گاهی فاصله میان انتظار و واقعیت، از خود اتفاق بزرگتر میشود. حضور بیژن مرتضوی در فینال جام جهانی نیز برای بسیاری از مخاطبان، بیش از آنکه به یک اجرای بهیادماندنی شباهت داشته باشد، روایت همین فاصله بود.
رضا صائمی نویسنده نوشت:
حضور بیژن مرتضوی در فینال جام جهانی، بیش از آنکه یک خبر باشد، انگار یک سوءتفاهم شیرین بود….ما از همان لحظه، در ذهنمان برایش یک تکنوازی تاریخی کارگردانی کردیم، اما مراسم، سناریوی دیگری داشت…..از همان لحظهای که خبر حضورش منتشر شد، در ذهن خیلیها صحنهای ساخته شد…مردی با ویولن همیشگیاش، ایستاده در میانه میدان، نورافکنها خاموش، سکوت ورزشگاه، و بعد آرشهای که نبض جهان را کوک میکند.

اما آنچه دیدیم، بیشتر شبیه حضور افتخاری یک ستاره در نمایی شلوغ بود.بیژن مرتضوی نه تکنواز صحنه، که یکی از نوازندگان ارکستری بود که فرصت چندانی برای دیده شدن نداشت.حضور او نه از چرخش یک رقص تو خلوت شبانه، نه از متن یه تصویرِ لوند و دلبرانه بود!
البته شاید اشکال از خود ما بود… از تخیل ایرانیمان که هر جا نام یک هنرمند آشنا را میشنود، بلافاصله برایش نقش اول مینویسد…..ما از همان ابتدا سناریویی در ذهن ساخته بودیم که در آن ویولن مرتضوی، توپ جام جهانی را هم دریبل میزند!…اما کارگردان مراسم، فیلم دیگری ساخته بود، فیلمی که قهرمانش «کلیت اجرا» بود، نه تکستاره…
آن حرکت وایکینگی با ویولن بیش از آنکه با شکوه باشد به شکستن حرمت ساز شبیه بود…سازی که قرنها برای تکگویی و روایت احساس زیسته، در شلوغی یک اجرای پرزرقوبرق به حاشیه رانده شد…و البته زبان بدن بیژن مرتضوی، مرا به یاد رقص چاقو سیامک انصاری در قهوه تلخ انداخت!


