برترینها: این روزها کلیپهایی از نعیمه نظامدوست در مراسم خاکسپاری و یادبود مادر عمو پورنگ دست به دست میشود. تصاویری که عمق رفاقت او با عمو پورنگ خبر میدهند. او پیشتر در جوکر به دلیل ماجرای کراش روی احسان علیخانی و خلق لحظات کمدی وایرال شده بود. در واقع چیزی که از او در این تصاویر برمیآید احتمالا همان صداقتیست که به خرج داده و خب در عصر قضاوتکردنها همین هم غنیمتیست. او البته پیشتر هم در عالم رفاقتش تلاش کرده بود تا این بیپیرایگی را به منصه ظهور بگذارد.
در واقع هویتی که او مقابل دوربین از خود نشان میدهد، بنمایهای نزدیک به راستگویی و سادگی دارد. مثل رفاقتش با عمو پورنگ. در جهان چنین آدمهایی احتمالا زیست رفاقتمندانه بر هر چیز دیگری برتری دارد. در این مطلب روی این قسمت تمرکز بیشتر کردهایم. با ما همراه باشید.
شرح یک همراهی بیدریغ
در تمام تصاویری که از مراسم تشییع و مجالس یادبود منتشر شده، نعیمه نظامدوست حضوری پررنگ اما بیصدا دارد. نه در مرکز قاب است و نه تلاشی برای دیده شدن میکند. گاهی کنار داریوش فرضیایی نشسته، گاهی در کنار اعضای خانواده از مهمانان استقبال میکند و گاهی هم فقط با سکوتش، بار سنگین آن فضا را به دوش میکشد. همین جزئیات کوچک باعث شده بسیاری از کاربران، حضور او را بیش از هر دیالوگ و مصاحبهای به چشم بیاورند.
او این چند کلمه را برای داریوش نوشته بود: “داریوش عزیزم… هیچ واژهای تسلای این داغ نیست. فقط میخواهم بدانی غم تو، غم من هم هست. از ته دل برای مامانجان عزیزمان رحمت الهی و آرامش ابدی آرزو میکنم و برای تو و خانواده صبری از جنس عشق.”

او میداند کجا ایستاده؛ دقیقا مثل یک عضو لاینفک خانواده که باید هم هوای برادر را داشته باشد و هم به میهمانان خوشامد بگوید. چهرهاش سر درون را بیرون میریزد. میگفتند آن کس که بار محبت را به دوش میکشد ناتوانترین است اما شاید دستکم درباره نعیمه صدق نکند. یک همراهی بیدریغ و خالصانه. او ادا نمیریزد. داریوش که اشک میریزد او پا به پایش میرود. مثل داریوش مهمانان را در آغوش میکشد. یک کوه در این روزگار بیتکیهگاه و تهی. گاهی حتی بدون آنکه حرفی بزند، فقط با یک نگاه، نقش همان رفیقی را بازی میکند که حضورش از هر جملهای آرامشبخشتر است. شاید به همین دلیل هم کاربران، بیش از هر چیز روی همین رفتارهای ساده اما صمیمی دست گذاشتهاند. به نظر میرسد ادیتهای اینستاگرامی هم کار خود را کرده. این بار همه چیز به درستی سوار شده. میزانسن دردناکیست. اشک پورنگ را ندیده بودیم که دیدیم. خوب شد نعیمه آنجا بود.

حلول روح همکاری در زیست حقیقی
این دو در سالهای آخر فعالیت پورنگ در تلویزیون و نمایش خانگی مکمل هم بودهاند. نعیمه بارها نقش مادر داریوش را ایفا کرده و حتی لقب «مادر سینمایی پورنگ» را یدک میکشد. مادری که در همین ساعات شب و روزش را برای او گذاشته. انگار آن همکاری دلپذیر در زندگی شخصی هم حلول پیدا کرده. شاید همین نزدیکی باعث شده مرز میان نقش و واقعیت برای مخاطب از بین برود؛ جایی که دیگر رابطه صرفا یک همکاری حرفهای نیست، بلکه به دوستی و همدلی واقعی شباهت پیدا میکند. اصلا مگر رفاقت چیزی فراتر از این چیزهاست؟ این که بمانی و در بزنگاه غم و شادی سهیم شوی و رها نکنی؛ که رها کردن در دوستی جایز نیست و نیمهراه بودن در چارچوب آن نمیگنجد. به هر حال در روزگار رمزگشایی از هر اکت و کلام، شاید رفیقی مثل نعیمه نیاز باشد که دستت را بگیرد و از منجلاب ثانیهها نجاتت دهد. مثل برج برای کبوتر. یک مامن امن و بیتکرار.


