به گزارش رکنا، سرهنگ خجسته که سالها در حوزه فعالیتهای فرهنگی، هنری و آموزشی پلیس نقش داشته است، در گفتوگو با خبرگزاری رکنا از پشتصحنه ثبت و بازسازی عملیاتهای پلیسی، درباره پرونده قتلعام رئیس بانک کشاورزی همدان روایتهایی را مطرح کرد.
بانکی بدون سیستم های حفاظتی امروز
سرهنگ خجسته با اشاره به شرایط امنیتی بانکها در آن سالها میگوید وضعیت حفاظت از بانکها با امروز قابل مقایسه نبود.
به گفته او، در آن زمان خبری از سیستمهای پیشرفته نظارتی و حفاظتی امروزی، دوربینهای متعدد و تجهیزات الکترونیکی نبود و حفاظت بانک عمدتاً بر عهده یک نگهبان بود.
گاوصندوق بانک نیز با سازوکارهای آن زمان محافظت میشد و رمز آن در اختیار رئیس بانک بود.
همین شرایط، در کنار آشنایی یکی از مهاجمان با ساختمان بانک، محل نگهداری پولها و محل سکونت رئیس شعبه، زمینه اجرای نقشه سارقان را فراهم کرد.
اخراجی بانک، کلید ورود به نقشه جنایت
یکی از سه متهم، پیشتر کارمند بانک کشاورزی بود و پس از اخراج، همچنان اطلاعات کاملی از محل داشت. او میدانست رئیس بانک، عبدالرحمان نفیسی، همراه همسر و فرزندانش در محل بانک سکونت دارد و به جزئیات ساختمان نیز آشنا بود.
سه نفر شبانه وارد ساختمان شدند و خانواده نفیسی را غافلگیر کردند.
آنها قصد داشتند با تهدید، رمز گاوصندوق را به دست آورند و پولهای بانک را سرقت کنند؛ اما حضور رئیس بانک و شناخت متقابل میان او و مهاجمان، شرایط را به سمت دیگری برد.
وقتی سرقت به قتلعام تبدیل شد
بر اساس روایت مطرحشده در پرونده، مهاجمان برای جلوگیری از شناسایی شدن، اعضای خانواده نفیسی را به قتل رساندند.
دو پسر خردسال خانواده نیز در این جنایت قربانی شدند؛ در حالی که دختر خانواده آن شب در محل حضور نداشت و به همین دلیل تنها بازمانده خانواده نفیسی شد.
نگهبان بانک نیز در جریان این حادثه به قتل رسید.
در نهایت، قاتلان با سرقت حدود ۲ میلیون تومان از بانک از محل خارج شدند؛ مبلغی که در سال ۱۳۶۸ پول قابل توجهی محسوب میشد، اما در برابر جنایتی که برای آن رقم خورد، بسیار ناچیز به نظر میرسید.
یک سرنخ کوچک، پلیس را به قاتلان رساند
پس از کشف اجساد، تحقیقات گسترده پلیس آغاز شد. یکی از مهمترین سرنخها، سابقه یکی از کارکنان اخراجی بانک بود.
بررسیها پلیس را به حسین گلزار رساند؛ فردی که پیشتر به دلیل تخلفات از بانک اخراج شده بود. تحقیقات بعدی نشان داد برادر او، حسن گلزار، نیز سابقه اخراج داشت.
حسین گلزار زمانی دستگیر شد که هنوز لباسهای خونآلودش را عوض نکرده بود و تلاش کرد لکههای خون را با ادعای خوندماغ شدن توجیه کند.
اما شواهد موجود، امکان ادامه این انکار را از بین برد.
دو برادر در ادامه به ارتکاب جنایت با همدستی فردی به نام رضا اعتراف کردند.
۳۵ ساعت تا کشف راز قتلعام
از زمان وقوع جنایت تا دستگیری عاملان حدود ۳۵ ساعت فاصله بود؛ سرعتی که در آن زمان موفقیتی مهم برای پلیس و دستگاه قضایی محسوب میشد.
پرونده به سرعت در کشور بازتاب پیدا کرد. شدت جنایت، تعداد قربانیان و وقوع حادثه در روز ۲۲ بهمن باعث شد مسئولان وقت نیز پیگیر ماجرا باشند.
خبر این قتلعام خیلی زود در مطبوعات منتشر شد و گزارشهای متعددی درباره آن به چاپ رسید.
حکم متفاوت برای سه قاتل
یکی از بخشهای مهم این پرونده، نحوه اجرای حکم قاتلان بود.
پس از محاکمه، برای دو برادر، حسین و حسن گلزار، حکم اعدام در ملأعام صادر شد و متهم سوم، رضا، نیز به اعدام محکوم شد.
حکم پس از تأیید در دیوان عالی کشور، در حالی اجرا شد که تنها چند روز از وقوع قتلعام گذشته بود.
بر اساس روایتهای موجود، اجرای حکم دو برادر با شمشیر و اجرای حکم متهم سوم با طناب دار انجام شد؛ حکمی که به دلیل شیوه اجرای آن، در حافظه تاریخی این پرونده باقی مانده است.
پروندهای که با سرقت آغاز شد و به قتلعام رسید
پرونده بانک کشاورزی همدان یکی از نمونههای تلخ جنایتهایی است که در آن، یک نقشه سرقت به دلیل ترس از شناسایی شدن به قتلعام تبدیل شد.
سه متهم برای دستیابی به پولهای بانک وارد ساختمان شدند، اما شناخت رئیس بانک از یکی از آنها، به گفته روایتهای پرونده، ترس از لو رفتن را به عاملی برای حذف قربانیان تبدیل کرد.
در پایان، پنج نفر جان خود را از دست دادند، تنها دختر خانواده برای همیشه با خاطره آن شب زندگی کرد و قاتلان نیز تنها چند روز بعد، در برابر حکم مرگ قرار گرفتند.
این پرونده همچنان یکی از تلخترین پروندههای جنایی تاریخ همدان است؛ پروندهای که از یک سرقت دو میلیون تومانی آغاز شد، به قتل پنج نفر انجامید و با یکی از متفاوتترین شیوههای اجرای حکم در آن دوره پایان یافت.
پشت پرده قتلعام بانک کشاورزی؛ از یک سرنخ کوچک تا اعدام قاتلان
۳۵ ساعت؛ فاصله میان یک قتلعام هولناک و دستگیری عاملان آن. در سحرگاه ۲۲ بهمن ۱۳۶۸، خانواده عبدالرحمان نفیسی، رئیس بانک کشاورزی همدان، و نگهبان بانک قربانی جنایتی شدند که شهر را در شوک فرو برد. قاتلان برای سرقت تنها دو میلیون تومان، پنج نفر را به قتل رساندند؛ اما اشتباه آنها این بود که تصور میکردند میتوانند بدون برجای گذاشتن ردپایی از صحنه جنایت فرار کنند.
کارآگاهان در نخستین ساعات با صحنهای آشفته و چندین قربانی روبهرو بودند و تنها یک سرنخ کوچک میتوانست مسیر پرونده را تغییر دهد. سرنخی که خیلی زود پلیس را به یکی از کارکنان اخراجی بانک رساند و پرده از نقشهای انتقامجویانه برداشت.
یک سرنخ کوچک، آغاز کشف جنایت
تحقیقات پلیس از میان کارکنان بانک آغاز شد. در جریان بازجوییها مشخص شد عبدالرحمان نفیسی چند روز پیش از حادثه یکی از کارکنان بانک را به دلیل تخلفات متعدد اخراج کرده بود.
نام این کارمند حسین گلزار بود.
بررسیهای بیشتر نشان داد برادر او، حسن گلزار نیز به دلیل تخلفات گسترده از شهرداری اخراج شده است. همین اطلاعات کافی بود تا دو برادر در فهرست مظنونان اصلی قرار بگیرند.
پلیس در کمتر از ۲۴ ساعت آنها را بازداشت کرد. زمانی که مأموران به حسین گلزار رسیدند، او هنوز لباسهای خونآلودی را که در جریان جنایت بر تن داشت، عوض نکرده بود.
گلزار در ابتدا تلاش کرد لکههای خون را انکار کند و مدعی شد خون دماغ شده است، اما شواهد موجود روایت دیگری داشت.
تحقیقات ادامه پیدا کرد و دو برادر سرانجام اعتراف کردند که جنایت را با همدستی فردی به نام رضا، کارگر ترهبار، طراحی و اجرا کردهاند.
نقشه انتقام از رئیس بانک
بر اساس اعترافات حسین گلزار، انگیزه اولیه او انتقام از عبدالرحمان نفیسی بود؛ مدیری که به دلیل تخلفات، حکم اخراج او را صادر کرده بود.
گلزار در بازجوییها گفته بود پس از اخراج از بانک تصمیم گرفته خزانه بانک کشاورزی را سرقت کند. او به دلیل آشنایی با ساختمان بانک و محل اقامت رئیس شعبه، از جزئیات محل اطلاع داشت و برادرش و سپس رضا را نیز با خود همراه کرد.
آنها ابتدا نگهبان بانک را غافلگیر و دستوپای او را بستند و سپس وارد محل اقامت خانواده نفیسی شدند.
اما آنچه قرار بود یک سرقت باشد، به قتلعامی هولناک تبدیل شد.
«اول پیمان را کشتیم»
طبق اعترافات قاتل، زمانی که نفیسی متوجه حضور آنها شد، اعضای خانواده نیز از ماجرا باخبر شدند. سارقان دستوپای اعضای خانواده را بستند و از نفیسی رمز گاوصندوق را خواستند.
نفیسی مقاومت کرد و حاضر نشد رمز خزانه را در اختیار آنها قرار دهد.
در ادامه، برای وادار کردن رئیس بانک به تسلیم، اعضای خانواده او مقابل چشمانش شکنجه شدند. در نهایت، پیمان، پسر ۱۲ ساله نفیسی، به قتل رسید.
پس از آن، نفیسی برای لحظاتی تسلیم شد و قاتلان را به سمت گاوصندوق هدایت کرد، اما وقتی پای پولهای بانک به میان آمد، بار دیگر مقاومت کرد و گفت این پولها متعلق به مردم است.
قتل ایمان، کودک چهار ساله خانواده، مرحله بعدی این جنایت بود.
پس از باز شدن گاوصندوق، قاتلان که نگران شناسایی شدن بودند، عبدالرحمان نفیسی و همسرش را نیز به قتل رساندند و هنگام خروج، حسین شکری، نگهبان بانک را هم کشتند.
جنایت برای دو میلیون تومان
مجموع پولی که قاتلان از بانک سرقت کردند حدود ۲ میلیون تومان بود؛ مبلغی که در سال ۱۳۶۸ رقم قابل توجهی محسوب میشد، اما در برابر پنج قربانی این جنایت، انگیزهای ناچیز به نظر میرسید.
قاتلان پولها را داخل گونی ریختند و از محل خارج شدند؛ غافل از اینکه یکی از کوچکترین اشتباهاتشان، مسیر تحقیقات پلیس را تغییر خواهد داد.
نگهبانی که قربانی شد
حسین شکری، نگهبان بانک کشاورزی، از جانبازان جنگ بود که یک چشم خود را از دست داده بود. او متأهل و دارای یک فرزند بود.
بر اساس اعترافات دو برادر، شکری نیز در جریان این جنایت به قتل رسید. به این ترتیب، نقشهای که با انگیزه انتقام و سرقت آغاز شده بود، به قتل پنج نفر انجامید.
۳۵ ساعت تا دستگیری قاتلان
از زمان وقوع جنایت تا دستگیری دو برادر تنها حدود ۳۵ ساعت طول کشید؛ سرعتی که در آن زمان موفقیتی مهم برای پلیس و دستگاه قضایی محسوب میشد.
اما پرونده هنوز به پایان نرسیده بود. شهر همدان در التهاب بود و مسئولان کشور نیز پیگیر نتیجه تحقیقات بودند. حساسیت پرونده باعث شد دستگاه قضایی با سرعت زیادی مراحل محاکمه را دنبال کند.
یک روز پس از دستگیری، متهمان در دادگاه حاضر شدند. بیتا، تنها دختر خانواده نفیسی و ولیدم، به همراه ولیدم حسین شکری، درخواست قصاص کردند.
متهمان نیز در جریان دادگاه درباره جزئیات جنایت توضیح دادند.
اعدام در کمتر از پنج روز
پس از پایان محاکمه، برای حسین و حسن گلزار حکم اعدام با شمشیر در ملأعام صادر شد و رضا، همدست آنها، به اعدام با طناب دار محکوم شد.
حکم یک روز بعد در دیوان عالی کشور تأیید شد.
در حالی که تنها پنج روز از وقوع جنایت گذشته بود، حکم در بام آرامگاه بوعلی همدان اجرا شد. دو برادر با شمشیر اعدام شدند و رضا نیز به دار آویخته شد.
به این ترتیب، پروندهای که با یک قتلعام هولناک آغاز شده بود، در فاصلهای کمتر از یک هفته به پایان رسید.
عبدالرحمان نفیسی؛ شهید خدمت
پس از این حادثه، عبدالرحمان نفیسی و همسرش فاطمه طاهریان از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران به عنوان شهید شناخته شدند.
نام «شهید عبدالرحمن نفیسی» بر کوچهای در کنار ساختمان بانک کشاورزی میدان آرامگاه همدان و همچنین خیابانی در شهرک اکباتان تهران گذاشته شد.
در مقابل ساختمان بانک کشاورزی در میدان آرامگاه همدان نیز لوح یادبودی برای او نصب شد. بعدها پارکی در همدان به نام عبدالرحمن نفیسی احداث و مدرسهای در روستای شمسآباد استان همدان نیز به نام او نامگذاری شد.
سرنوشت بیتا؛ تنها بازمانده
در میان اعضای خانواده نفیسی، بیتا تنها بازمانده این فاجعه بود؛ دختر نوجوانی که در زمان حادثه در خانه حضور نداشت و به این ترتیب از قتلعام جان سالم به در برد.
پس از حادثه، زندگی او برای همیشه تغییر کرد. بیتا با حمایت خانواده به زندگی ادامه داد و بعدها برای تحمل بهتر شرایط و ساختن آیندهای تازه، به آمریکا مهاجرت کرد.
او پسری دارد که نام پیمان، برادر ۱۲ ساله از دسترفتهاش، را بر او گذاشته است؛ نامی که برای بیتا یادآور خانوادهای است که در سحرگاه ۲۲ بهمن ۱۳۶۸ برای همیشه از دست رفتند.
شاهدان و دوستان رئیس بانک چه گفتند؟
نفیسی و کلید خزانه
بر اساس روایت یکی از کارکنان بازنشسته بانک کشاورزی، سارقان از نفیسی کلید خزانه را میخواستند، اما او حاضر نشد در امانت بیتالمال خیانت کند. گفته شده بود: «من و فرزندانم را بکشید اما در امانت بیتالمال خیانت نمیکنم.»
یکی از کارمندان بانک نیز نفیسی را مدیری پاکدست و باوجدان توصیف کرده و گفته است او حتی در مواردی برای حمایت از کارکنانش، مسئولیت و جریمه آنها را شخصاً میپذیرفت.
قاتلان چه کسانی بودند؟
در میان متهمان، دستکم یکی از قاتلان از کارکنان اخراجی بانک کشاورزی بود و پیش از حادثه نیز نفیسی را تهدید کرده بود.
پس از وقوع جنایت، یکی از متهمان در حالی دستگیر شد که حتی فرصت تعویض لباسهایش را پیدا نکرده بود. لکه خون روی لباس او نیز مورد توجه مأموران قرار گرفت. در ادامه، دو متهم دیگر نیز شناسایی و دستگیر شدند.
پلیس در جریان تحقیقات به خانه یکی از متهمان رفت و بخشی از پولهای سرقتشده بانک را که زیر کرسی پنهان شده بود، پیدا کرد. مجموع پول سرقتشده از بانک حدود ۲ میلیون تومان اعلام شده بود.
جنایتی که در کمتر از دو روز خبرساز شد
شدت و حساسیت حادثه باعث شد پرونده با سرعت زیادی پیگیری شود. بنا بر روایت یکی از خبرنگاران حاضر در همدان، قاتلان ظرف حدود ۴۸ ساعت شناسایی و دستگیر شدند.
خبر این جنایت ابتدا در روز ۲۳ بهمن در روزنامه «ابرار» منتشر شد و انتشار آن بازتاب گستردهای پیدا کرد؛ بهگونهای که هزار نسخه روزنامه در مدت کوتاهی به فروش رسید. گزارشهای دیگری نیز درباره این حادثه منتشر شد و حتی روزنامههایی که درباره جنایت بانک کشاورزی نوشته بودند، به خارج از کشور از جمله کویت رسیدند.
تماس رئیسجمهور وقت با استاندار همدان
این حادثه به دلیل وقوع در روز ۲۲ بهمن و در قلب شهر همدان، حساسیت زیادی ایجاد کرد. علیاکبر یاری، خبرنگار روزنامه ابرار در آن زمان، روایت کرده است که آیتالله هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور وقت، درباره این حادثه با جهرمی، استاندار همدان، تماس گرفته و درباره صحت و ابعاد آن پرسوجو کرده است.
اجرای حکم قاتلان
پس از شناسایی و دستگیری متهمان، حکم اعدام آنان صادر و در آرامگاه بوعلی همدان اجرا شد.
روایتهای منتشرشده از آن روز نشان میدهد جمعیت زیادی برای تماشای اجرای حکم در آرامگاه بوعلی حضور داشتند. برخی شاهدان نیز از واکنش خشمگینانه مردم پس از اجرای حکم سخن گفتهاند.
روایتی که هنوز زنده است
پس از این جنایت، گزارشها، ویژهنامهها، کتابها و شعرهای مختلفی درباره خانواده نفیسی منتشر شد. یکی از این آثار، کتاب «بیتا» است؛ کتابی که نام دختر نوجوان خانواده نفیسی را بر خود دارد و زندگی تنها بازمانده این خانواده را روایت میکند.
جنایت بانک کشاورزی همدان پس از گذشت بیش از سه دهه، همچنان یکی از پروندههای تکاندهنده تاریخ جنایی این شهر است؛ پروندهای که در آن، رئیس یک بانک در برابر خواسته سارقان برای دسترسی به خزانه ایستاد و در نهایت خود، همسر و دو فرزندش و نگهبان بانک قربانی شدند.
![]()
۳۱ سال بیتابی بیتا؛ گفتوگو با تنها بازمانده یک قتلعام هولناک
۳۱ سال بعد، بیتا همچنان از آن شب، پدر، مادر و دو برادرش میگوید؛ از دادگاه و دیدن قاتلان، روز اجرای حکم و خاکسپاری خانوادهاش و از خاطرهای که با وجود گذشت بیش از سه دهه، هنوز برایش تمام نشده است.
در ابتدا کمی از خانوادهتان بگویید. پدر شما چه شخصیتی داشت؟
پدرم، عبدالرحمان نفیسی، در سال ۱۳۵۰ در بانک کشاورزی شعبه دزفول استخدام شد. او در سال ۱۳۶۶ به همراه مادرم و سه فرزندش به همدان رفت و به عنوان رئیس شعبه مرکزی بانک کشاورزی همدان مشغول به کار شد.
پدرم انسان بسیار وظیفهشناس و حقجوئی بود. فداکاری او قابل تحسین است. امانتداری و وظیفهشناسی باعث شد از جان خودش و خانوادهاش بگذرد.
مادرم هنگام حادثه فقط ۳۵ سال داشت و پدرم ۴۲ ساله بود. برادرانم، پیمان و ایمان، به ترتیب ۱۲ و ۴ سال داشتند و من ۱۶ ساله بودم.
چرا خانواده شما به همدان نقل مکان کردند؟
مادرم متولد همدان بود و همه بستگان مادریاش در همدان زندگی میکردند. ما ۱۴ سال در خوزستان زندگی کرده بودیم و بعد پدرم تصمیم گرفت به خاطر مادرم به همدان نقل مکان کنیم.
مادرم از این موضوع خیلی خوشحال بود. فکر میکردیم قرار است زندگی تازهای را در کنار خانواده مادریمان شروع کنیم، اما هیچوقت تصور نمیکردیم این جابهجایی به چنین فاجعهای ختم شود.
از پدرتان چه خاطراتی در ذهن دارید؟
پدرم به تحصیل فرزندانش اهمیت زیادی میداد. هیچ زمانی را برای مطالعههای اداری و گذراندن دورههای آموزشی از دست نمیداد.
برای ما هم کتاب میخرید. همیشه از کانون پرورش فکری کودکان برایمان کتاب میگرفت و نمرههای درسیمان را با دقت بررسی میکرد.
شب حادثه شما کجا بودید؟
عصر آن روز به همراه خالهام به خانه او رفتم. قرار بود فردای آن روز برگردم.
هیچوقت تصور نمیکردم روزی که خانه را ترک میکنم، دیگر فردایی برای بازگشت به جمع خانواده وجود نداشته باشد.
چه زمانی احساس کردید اتفاقی افتاده است؟
فردای آن روز از صبح استرس زیادی داشتم، اما دلیلش را نمیدانستم.
وقتی به سمت خانه برگشتم، با دیدن آمبولانس و تجمع مردم در میدان آرامگاه همدان، اضطرابم بیشتر شد. هرچه به خانه نزدیکتر میشدم، احساس میکردم اتفاق بسیار بدی افتاده است.
چه زمانی حقیقت را فهمیدید؟
مقامات قضائی ابتدا گفتند پدر و مادرم زخمی شدهاند و در بیمارستان هستند.
همان شب به خانه خالهام برگشتم. از گریههای آنها بالاخره متوجه شدم اتفاقی افتاده است و داستان را برایم توضیح دادند.
آن شب بدترین شب زندگیام بود.
بعد از آن حادثه چه بر سر زندگی شما آمد؟
بعد از حادثه به خانه پدربزرگم رفتم. روزهای بسیار سختی را سپری کردم.
زمان گذشت تا اینکه در دانشگاه و در رشته مترجمی ادبیات زبان در تهران قبول شدم و به خوابگاه رفتم.
چطور با همسرتان آشنا شدید؟
به واسطه یکی از بستگان مادرم، با آقای رحماندوست، شاعر معروف ایران، آشنا شدم و از طریق ایشان با همسرم آشنایی پیدا کردم.
این آشنایی در نهایت به ازدواج ما ختم شد.
با گذشت ۳۱ سال، هنوز آن شب را به یاد میآورید؟
ثانیهای نیست که گذشت پدرم و آن شب هولناک را مرور نکنم.
تصویر آن شب دردناک ۳۱ سال است جلوی چشمانم نقش بسته.
قاتلان خانواده شما چه کسانی بودند؟
دو نفر از متهمان، حسن گلزار و حسین گلزار، برادر و از کارکنان اخراجشده بانک کشاورزی بودند. نفر سوم، رضا خانیان، خواهرزاده آنها بود.
حضور در دادگاه و دیدن متهمان برای شما چگونه بود؟
شرکت در دادگاه و روبهرو شدن با متهمان برایم بسیار سخت بود.
وقتی آنها را میدیدم، ناخودآگاه یاد خانوادهام میافتادم. من در جلسات دادگاه حتی نمیتوانستم روی پاهایم بایستم.
روز اجرای حکم را به یاد دارید؟
روز اعدام، پدربزرگ و عمویم مرا به محل اجرای حکم نبردند.
بعد از اجرای حکم به قبرستان رفتیم و مادرم و برادر کوچکترم، ایمان، را که آرام خفته بودند، در قبر گذاشتیم.
آن روز برف میبارید و کمکم همهجا سفیدپوش شد. پدرم و پیمان نیز در اندیمشک دزفول به خاک سپرده شدند.
امروز زندگی شما چگونه است؟
در حال حاضر به همراه همسر و پسرمان در یکی از ایالتهای آمریکا زندگی میکنیم.
پسرم نام دایی از دسترفتهاش، پیمان، را به یادگار دارد.
بعد از ۳۱ سال، چه چیزی از آن خانواده برای شما باقی مانده است؟
خاطرات.
ثانیهای نیست که گذشت پدرم و آن شب هولناک را مرور نکنم. زندگی ادامه پیدا کرده، اما تصویر آن شب دردناک هنوز جلوی چشمانم نقش بسته است.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1239907


