بلاگ‌پارس

فیلم / جدایی افسانه نوروزی از مصطفی جهانگیری بعد از نجات از چوبه دار / شوک آورترین خبر
خانه » اخبار » فیلم / جدایی افسانه نوروزی از مصطفی جهانگیری بعد از نجات از چوبه دار / شوک آورترین خبر

فیلم / جدایی افسانه نوروزی از مصطفی جهانگیری بعد از نجات از چوبه دار / شوک آورترین خبر

فهرست مطالب

اما در یازدهمین بخش از این گفت و گوی اختصاصی، روایت ناگهان مسیر دیگری پیدا می کند؛ روایتی که شاید شوکه کننده ترین بخش این پرونده باشد. مصطفی جهانگیری برای نخستین بار از اتفاقی پرده برمی دارد که به گفته خودش، از سال های زندان و بازداشت هم تلخ تر بوده است؛ اینکه تنها دو تا سه سال پس از آزادی، افسانه نوروزی تصمیم به جدایی گرفت و زندگی مشترکشان پایان یافت. او از روزهایی می گوید که پس از سال ها جنگیدن برای نجات همسرش، ناگهان خود را تنها با چهار فرزند، خانه ای پر از مسئولیت و آینده ای نامعلوم دید؛ روایتی از بهایی که به گفته او، کمتر کسی از آن خبر داشت و کمتر جایی روایت شد.

مسعود ابراهیمی: شما بارها گفته اید که در آن سال ها امکانات و آگاهی حقوقی کافی نداشتید. این موضوع چقدر در روند پرونده تأثیر گذاشت؟

مصطفی جهانگیری: خیلی زیاد. ما سواد حقوقی نداشتیم که بتوانیم درست از خودمان دفاع کنیم. یادم هست همان روزهای اول بازداشت، سرهنگ ذوقی از من پرسید: «چطور شد به کیش رفتی؟»

من گفتم هر چه با افسانه تماس می گرفتم، تلفنش خاموش بود. بعد از چند لحظه یادم آمد که قبل از پرواز از میدان انقلاب با او تماس گرفته بودم تا بگویم بلیت گرفته ام و دارم می آیم، اما تلفنش جواب داده نشده بود.

فیلم / جدایی افسانه نوروزی از مصطفی جهانگیری بعد از نجات از چوبه دار / شوک آورترین خبر

همین را که گفتم، سرهنگ ذوقی نفس راحتی کشید، چون پرینت تماس ها را گرفته بودند و مشخص شد هیچ تماسی برقرار نشده است. گفت: «یک بار دیگر دقیق بگو.» دوباره زمان تماس را گفتم و همان موضوع، بخشی از ابهام پرونده را برطرف کرد.

از طرفی، چند ماه هم به خاطر تشابه اسمی با فرد دیگری به نام مصطفی جهانگیری، فرزند محمد، که سابقه کلاهبرداری داشت، فشار زیادی تحمل کردم. مرتب از من می پرسیدند: «مگر تو مصطفی جهانگیری نیستی؟» و من باید بارها توضیح می دادم که آن فرد شخص دیگری است. همین اشتباه، دردسرهای زیادی برایم ایجاد کرد.

مسعود ابراهیمی: بعد از آزادی افسانه، زندگی مشترکتان دوباره آغاز شد؟

مصطفی جهانگیری: بله، با امید زیادی زندگی را از نو شروع کردیم. مدتی در خانه مادرم زندگی کردیم، اما شرایط برای افسانه سخت بود. دوست داشت مستقل باشد و بیشتر کنار بچه ها زندگی کند.

از طرف دیگر، مادرم بیمار بود و اختلاف هایی پیش آمد که باعث شد از خانه بیرون بیاییم و زندگی مستقلی را شروع کنیم.

اما واقعیت این است که بعد از آزادی، سختی های ما تمام نشد؛ تازه گرفتاری های تازه ای آغاز شد.

مسعود ابراهیمی: از نظر مالی هم شرایط دشواری داشتید؟

مصطفی جهانگیری: خیلی سخت بود. با هنری که داشتم کار می کردم، اما انگار همه از ما فاصله گرفته بودند.

فامیل و آشنایان زیادی داشتیم، اما کمتر کسی حاضر شد دستمان را بگیرد.

البته شما و رسانه ها در همان سال ها خیلی کمک کردید و من همیشه قدردان آن هستم، اما وقتی آدم دستش خالی باشد، به تنهایی نمی تواند همه مشکلات را حل کند.

مسعود ابراهیمی: این فشارها روی افسانه هم تأثیر گذاشته بود؟

مصطفی جهانگیری: بله. سال های زندان و فشارهای روحی، وضعیت عصبی اش را به هم ریخته بود. پزشکان هم گفته بودند ممکن است در آینده دچار مشکلات روحی شود.

در همان روزها، فرزند جدیدمان به دنیا آمد. بارداری او برنامه ریزی شده نبود، اما آمدنش باعث شد مدتی افسانه آرام تر شود.

با این حال، حتی برای هزینه زایمان هم مشکل داشتیم. توان پرداخت بیمارستان خصوصی را نداشتیم و با معرفی نامه توانستیم در بیمارستان دیگری بستری شویم.

دنیای خیلی سختی را پشت سر گذاشتیم.

مسعود ابراهیمی: اما در نهایت زندگی مشترک شما ادامه پیدا نکرد.

مصطفی جهانگیری: نه.

حدود دو، سه سال بعد از آزادی، افسانه تصمیم گرفت از ما جدا شود.

به من گفت می خواهد زندگی خودش را داشته باشد.

خیلی تلاش کردم منصرفش کنم. گفتم این کار را نکن، اما تصمیمش را گرفته بود.

دیگر هم دنبال این نبودم که بدانم بعد از آن چه مسیری را انتخاب کرده یا با کسی ازدواج کرده است یا نه. فقط از خدا می خواستم توان بزرگ کردن بچه هایم را به من بدهد.

مسعود ابراهیمی: حضانت فرزند کوچکتان با شما بود؟

مصطفی جهانگیری: بله. آن زمان حدود دو سال داشت و دادگاه حضانتش را به من سپرد.

قاضی گفت تو شغل داری، سرپناه داری و می توانی از فرزندت نگهداری کنی.

از آن روز به بعد، هم پدر بودم، هم مادر.

داخل خانه یک میز کار گذاشتم. همان جا کار می کردم، غذا می پختم، از بچه ها مراقبت می کردم و زندگی را می چرخاندم.

مسعود ابراهیمی: با همه سختی هایی که برای آزادی افسانه کشیده بودید، جدایی برایتان قابل باور بود؟

مصطفی جهانگیری: سخت ترین ضربه زندگی ام همین بود.

آدم اگر از غریبه ضربه بخورد، شاید زودتر فراموش کند، اما وقتی از کسی ضربه می خورد که برایش بارها مرده و زنده شده، فراموش کردنش آسان نیست.

من همه آن سختی ها را به جان خریدم تا او آزاد شود، اما در نهایت نتوانست چند قدم دیگر کنارم بماند.

با این حال، همیشه گفته ام او به من بد نکرد؛ بیشتر بچه ها آسیب دیدند.

مسعود ابراهیمی: الان فرزندانتان با مادرشان ارتباط دارند؟

مصطفی جهانگیری: بله، ارتباط دارند.

من هیچ وقت بین آنها و مادرشان مانع نشدم.

همیشه به بچه ها گفته ام اختلاف ما ربطی به شما ندارد. اگر دوست دارید مادرتان را ببینید، بروید و دیدارش کنید.

مسعود ابراهیمی: بعد از این همه سال، هیچ وقت به ازدواج دوباره فکر نکردید؟

مصطفی جهانگیری: نه.

حدود ۱۵ یا ۱۶ سال است که تنها زندگی می کنم.

نخواستم بچه هایم احساس کنند پدرشان آنها را رها کرده یا کسی جای مادرشان را گرفته است.

همیشه می گویم فقط مادرها فداکار نیستند؛ پدر هم می تواند برای فرزندانش از خودش بگذرد.

سال ها همه زندگی ام را برای بچه هایم گذاشتم.

شب هایی بود که خودم در خیابان می ماندم تا بچه هایم در آرامش بخوابند.

امروز اگر به فرزندانم افتخار می کنم، به خاطر همین سال هایی است که با تمام سختی ها، آنها را با چنگ و دندان بزرگ کردم.

مسعود ابراهیمی:  گفتید یک جمله از یک خانم مسیر زندگی تان را تغییر داد. آن جمله چه بود؟

مصطفی جهانگیری: بله… آن جمله، نقطه عطف زندگی من شد؛ جمله ای که مسیر فکری ام را عوض کرد و باعث شد دوباره برای ادامه زندگی انگیزه پیدا کنم. داستانش را در ادامه برایتان تعریف می کنم.

قسمت یازدهم این گفتگو فردا ساعت 21 و 30 شب منتشر خواهد شد.

قسمت اول گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  فرار از کیش با دستان خونین افسانه نوروزی 

قسمت دوم گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  بازداشت افسانه نوروزی و شوهرش مصطفی در تهران

قسمت سوم گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  اعتراف افسانه نوروزی به قتل در دفاع از ناموس

قسمت چهارم گفت و گو را اینجا کلیک کنید / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟!



پایان خبر / رکنا / کدخبر 1229578

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *