به گزارش گروه روانشناسی رکنا، چند روز بعد، دو غواص در اعماق غار به نقطه ای رسیدند که نور چراغ های شان چیزی را از دل تاریکی بیرون کشید. صدایی شنیده شد و همان چند ثانیه کافی بود تا ماجرایی که تا آن لحظه یک عملیات جست و جو بود، به یکی از پیچیده ترین عملیات های نجات جهان تبدیل شود. ماجرا در ۲۳ ژوئن ۲۰۱۸ آغاز شد. اعضای نوجوان تیم فوتبال گرازهای وحشی همراه مربی ۲۵ ساله خود پس از تمرین وارد مجموعه غار تام لوآنگ نانگ نون در استان چیانگ رای در شمال تایلند شدند. در این گروه ۱۲ پسر ۱۱ تا ۱۶ ساله و مربی آنها حضور داشتند. بارندگی و ورود آب به غار شرایط را تغییر داد و بالا آمدن آب، مسیر بازگشت را بست. گروه برای فاصله گرفتن از سیلاب ناچار شد به بخش های داخلی تر غار عقب نشینی کند.
![]()
وقتی بچه ها به خانه نرسیدند، خانواده ها نگران شدند. پیدا شدن دوچرخه ها و وسایل آنها در نزدیکی ورودی غار نشان می داد باید جست و جو را درون کوه آغاز کرد. اما تام لوآنگ یک مسیر ساده زیرزمینی نبود. شبکه ای طولانی و پیچیده از دالان ها در دل کوه امتداد داشت و بارندگی شدید بعضی قسمت ها را کاملا زیر آب برده بود. غواصان برای جلو رفتن باید وارد آب گل آلود و گذرگاه هایی می شدند که دید در آنها بسیار محدود بود.
در بخش دیگری از همین غار، گروه هنوز زنده بود. آنها به نقطه ای مرتفع تر پناه برده بودند، اما نمی دانستند امدادگران تا کجا پیش آمده اند یا اساسا چه زمانی کسی می تواند پیدایشان کند. غذای کافی در اختیارشان نبود و تاریکی تقریبا مطلق، تشخیص گذر معمول زمان را دشوار می کرد. گزارش های بعدی نشان داد مربی تلاش می کرد اضطراب بچه ها را کاهش دهد و از جمله از مراقبه برای آرام کردن آنها استفاده می کرد. متخصصان بعدا به اهمیت انسجام گروه، حضور یک بزرگسال و روش های آرام سازی در تحمل چنین شرایطی اشاره کردند، هرچند بقای گروه را نمی توان فقط با یک عامل روانشناختی توضیح داد.
![]()
اعضای تیم نیز فقط منتظر نمانده بودند. پس از نجات گفتند در مقطعی تلاش کرده بودند با کندن سنگ و دیواره، راهی برای خروج پیدا کنند. اما در سطح زمین هنوز کسی نمی دانست این تلاش ها در حال انجام است. پرسش اصلی همان بود: آیا افراد گمشده هنوز زنده اند؟
روزها می گذشت و غار پاسخی نمی داد
نیروهای امدادی تایلند با کمک متخصصانی از کشورهای مختلف عملیات جست و جو را گسترش دادند. پمپ ها برای کاهش سطح آب به کار افتادند، غواصان در مسیرهای زیر آب پیشروی کردند و تجهیزات و سیلندرهای هوا به قسمت های داخلی منتقل شد. آب گل آلود دید را به شدت کاهش می داد و بخش هایی از مسیر کاملا غرق شده بود.
سرانجام در ۲ ژوئیه، دو غواص بریتانیایی به نام های ریک استنتون و جان وولانتن توانستند از قسمت های سیل زده عبور کنند و به محدوده ای فراتر از بخش موسوم به ساحل پاتایا برسند. آنجا بود که نور چراغ های شان روی چند چهره افتاد. ۱۲ نوجوان آنجا بودند. مربی شان نیز کنار آنها بود. تمام ۱۳ نفر زنده پیدا شده بودند.
![]()
ویدئوی همان لحظه خیلی زود در جهان پخش شد. یکی از غواصان درباره تعداد افراد پرسید و پاسخ ۱۳ نفر بود. در میان نوجوانان، آدول سام اون ۱۴ ساله توانست به انگلیسی با غواصان ارتباط برقرار کند. او بعدها گفت وقتی صداهایی شنیدند، در ابتدا مطمئن نبودند آنچه می شنوند واقعی است. سپس فهمیدند پس از روزها انتظار، انسان هایی از تاریکی به سمت شان آمده اند.
خبر زنده بودن همه اعضای گروه موجی از امید ایجاد کرد اما همان لحظه مسئله تازه ای مقابل امدادگران قرار گرفت: پیدا کردن بچه ها یک چیز بود و خارج کردن آنها از غار چیزی کاملا متفاوت.
![]()
حالا همه می دانستند کجا هستند، اما راه خروج همچنان زیر آب بود
میان محل پناه گرفتن گروه و ورودی غار، کیلومترها مسیر پیچیده قرار داشت. بعضی از این قسمت ها زیر آب بودند و عبور از آنها حتی برای غواصان متخصص غار خطر داشت. نوجوانان تجربه حرفه ای غواصی نداشتند و باید از آب گل آلود، فضاهای باریک و گذرگاه هایی عبور می کردند که حرکت در آنها دشوار بود. همزمان باران های موسمی می توانست سطح آب را دوباره بالا ببرد و میزان اکسیژن داخل غار نیز به یکی از نگرانی های عملیات تبدیل شده بود.
گزینه های متفاوتی بررسی شد؛ پایین آوردن بیشتر سطح آب، جست و جو برای ورودی دیگری از بالای کوه و حتی ماندن طولانی تر گروه در غار. اما هیچ کدام مسئله زمان را از بین نمی برد. بارندگی بیشتری پیش بینی شده بود و شرایط می توانست دوباره بدتر شود. سپس حادثه ای رخ داد که نشان داد خطر مسیر تا چه اندازه واقعی است.

مرگ یک غواص، ابعاد خطر را آشکار کرد
سامان کونان، عضو سابق یگان ویژه نیروی دریایی تایلند که داوطلبانه به عملیات پیوسته بود، برای قرار دادن سیلندرهای هوا وارد غار شد. او ماموریتش را انجام داد، اما هنگام بازگشت بیهوش شد. همراه او عملیات احیا را انجام داد، اما موفق نشد جانش را نجات دهد. سامان در جریان همین عملیات جان باخت.
مرگ یک غواص آموزش دیده پرسشی بسیار جدی ایجاد می کرد: اگر عبور از این مسیر برای یک متخصص چنین خطری داشت، چگونه می شد نوجوانان را از همان راه خارج کرد؟ در همان روزها، سه عامل فشار بیشتری بر تصمیم گیرندگان وارد می کرد: وضعیت آب، اکسیژن موجود در غار و شرایط جسمی افراد گرفتار.
در نهایت تصمیم گرفته شد عملیات خروج از همان شبکه غار انجام شود.
![]()
طرحی شکل گرفت که جای بسیار کمی برای خطا داشت
صدها نفر در عملیات حضور داشتند و متخصصان کشورهای مختلف در کنار نیروهای تایلندی کار می کردند. دولت استرالیا شمار افراد درگیر از نیروهای نظامی و امدادی تایلند تا نیروهای بین المللی را تا حدود هزار نفر گزارش کرده است.
یکی از دشوارترین مشکلات این بود که نوجوانانی با تجربه محدود غواصی چگونه باید از مسیرهای طولانی و زیر آب عبور کنند. بعدها جزئیات پزشکی عملیات نشان داد راه حلی که برای این مسئله انتخاب شده بود، بسیار غیرمعمول بود.
![]()
بر اساس گزارشی که پزشکان دخیل در عملیات بعدا در مجله پزشکی نیوانگلند منتشر کردند، برای انتقال افراد گرفتار از بیهوشی مبتنی بر کتامین و ماسک تمام صورت با فشار مثبت استفاده شد. آنها هنگام انتقال بیهوش بودند و پس از عبور از آب سرد، تیم پزشکی باید خطر کاهش دمای بدن را نیز مدیریت می کرد.
این روش فقط برای آسان تر شدن مسیر انتخاب نشده بود. در گذرگاه های باریک زیر آب، وحشت ناگهانی، جدا کردن ماسک یا حرکات کنترل نشده می توانست هم فرد گرفتار و هم غواص همراه او را در معرض خطر قرار دهد. در نتیجه، فرد نجات یافته بخش بسیار بزرگی از کنترل مسیر خروج را به غواصانی می سپرد که باید او را از میان آب و دالان های تنگ عبور می دادند.
![]()
عملیات نهایی آغاز شد
۸ ژوئیه، نخستین مرحله تخلیه شروع شد. غواصان وارد غار شدند و چهار نوجوان را از مسیر طولانی بیرون آوردند.
۹ ژوئیه، عملیات دوباره انجام شد و چهار نوجوان دیگر به سطح رسیدند.
هنوز بخشی از گروه و مربی درون غار بودند.
۱۰ ژوئیه، مرحله سوم آغاز شد و چهار نوجوان باقی مانده به همراه مربی خارج شدند.
هر ۱۲ نوجوان و مربی آنها با موفقیت از تام لوآنگ بیرون آمده بودند. از روز ورود گروه به غار تا پایان عملیات نجات ۱۸ روز گذشته بود. اما رسیدن به سطح زمین به معنای پایان مراقبت نبود.
![]()
بچه ها پس از خروج تحت مراقبت پزشکی قرار گرفتند و مدتی در بیمارستان چیانگ رای ماندند. تصاویر و پیام هایی از آنها در بیمارستان منتشر شد و مقام های پزشکی در روزهای بعد وضعیت روانی گروه را نیز خوب ارزیابی کردند.
با این حال، وضعیت مناسب در روزهای نخست پس از یک حادثه شدید نمی تواند به تنهایی نشان دهد که واکنش روانی فرد در ماه ها و سال های بعد چگونه خواهد بود. پاسخ انسان به تروما برای همه یکسان نیست.
ذهن در شرایطی که راه فراری نمی بیند
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی، در بررسی این پرونده توضیح می دهد تجربه تام لوآنگ مجموعه ای از عوامل فشار روانی را همزمان در خود داشته است: احتمال مرگ، محبوس شدن، تاریکی طولانی، کمبود غذا، دوری از والدین، نامعلوم بودن زمان نجات و احساس نداشتن کنترل بر شرایط.
برای کودک و نوجوان، حضور یک بزرگسال قابل اعتماد و تعلق داشتن به یک گروه می تواند در چنین موقعیتی یک عامل محافظتی مهم باشد. فردی که تهدید را در تنهایی تجربه می کند الزاما همان تجربه کسی را ندارد که در کنار گروهی منسجم قرار گرفته و امکان دریافت و ارائه حمایت را دارد.
این البته به معنای از بین رفتن ترس نیست. در یک موقعیت خطرناک، مسئله اصلی لزوما نترسیدن نیست؛ مهم این است که ترس به رفتاری تبدیل نشود که خطر را افزایش دهد.
در تام لوآنگ گزارش هایی درباره نقش مربی و استفاده او از مراقبه برای کمک به آرام ماندن نوجوانان منتشر شد. تنظیم تنفس، کاهش برانگیختگی و توجه به لحظه حال در بعضی موقعیت های بحرانی می تواند به مدیریت اضطراب کمک کند. اما نسبت دادن نجات گروه به مراقبه یا قدرت ذهن، ساده سازی ماجراست. عوامل محیطی، پزشکی، عملیاتی و انسانی متعددی در بقای آنها نقش داشتند.
![]()
شاید یکی از دشوارترین بخش ها این بود که نمی دانستند انتظار چقدر طول می کشد
در روزهای نخست، اعضای گروه نمی دانستند آیا جست و جوگران اصلا به آنها خواهند رسید یا نه. همین نامعلوم بودن می تواند فشار روانی را افزایش دهد. وقتی پایان یک بحران مشخص باشد، فرد می تواند توان خود را بر اساس مدت آن تنظیم کند. اما در بحرانی که هیچ پاسخ روشنی برای پرسش چه زمانی تمام می شود وجود ندارد، انتظار می تواند خودش به بخشی از تهدید تبدیل شود.
در چنین وضعیتی، محدود کردن توجه به نیازهای فوری می تواند کمک کننده باشد: اکنون کدام نقطه امن تر است؟ چگونه انرژی حفظ شود؟ چه کسی نیاز بیشتری به کمک دارد؟ برای ساعت ها یا روزهای بعد چه کاری می توان انجام داد؟ کوچک کردن افق زمانی گاهی تحمل بحرانی را که پایانش قابل پیش بینی نیست، آسان تر می کند.
آیا چنین تجربه ای حتما به PTSD منجر می شود؟
وی تاکید می کند: شدت حادثه به تنهایی برای تشخیص اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD کافی نیست. پس از یک تجربه تهدید کننده، ممکن است فرد علائمی مانند کابوس، تصاویر مزاحم، اضطراب، گوش به زنگی، اختلال خواب، ترس از تاریکی یا فضای بسته و اجتناب از یادآوری حادثه را تجربه کند. در بعضی افراد این واکنش ها ادامه پیدا می کند و در برخی دیگر به مرور کاهش می یابد.
متخصصان پس از نجات تیم تایلندی نیز احتمال واکنش هایی مانند ترس از تاریکی، آب و فضای بسته و همچنین مشکلات مرتبط با اضطراب و تروما را مطرح کردند، اما تاکید داشتند که روند بهبود می تواند تحت تاثیر عواملی مانند سلامت جسمی، حمایت خانواده و جامعه و تفاوت های فردی قرار بگیرد بنابراین صرف حضور در چنین حادثه ای اجازه نمی دهد برای یک فرد واقعی تشخیص PTSD گذاشته شود. تشخیص نیازمند بررسی بالینی علائم، مدت آنها، شدتشان و تاثیری است که بر عملکرد فرد می گذارند.
![]()
بعد از غار، خانواده و محیط اطراف اهمیت تازه ای پیدا می کنند
کودکی که از یک بحران شدید خارج شده است، ممکن است با موج دیگری از توجه روبرو شود. پرسش های مکرر، دوربین ها و درخواست برای بازگو کردن دوباره و دوباره حادثه می تواند خود به فشار تازه ای تبدیل شود.
یکی از متخصصان تروما پس از این حادثه تاکید کرده بود نوجوانان باید از فشار رسانه ای محافظت شوند و مجبور نباشند پیش از آمادگی، تجربه خود را بارها تعریف کنند. بازگشت تدریجی به خانواده، مدرسه، دوستان، خواب منظم و فعالیت های معمول می تواند بخشی از بازسازی احساس امنیت باشد. هدف این نیست که خاطره حادثه از ذهن پاک شود؛ مسئله این است که آن خاطره دیگر اداره کننده زندگی روزمره فرد نباشد.
در این میان، نقش مربی نیز توجه زیادی جلب کرد. اکاپول چانتاوونگ ۲۵ ساله در تمام مدت در کنار نوجوانان ماند و در مرحله پایانی عملیات از غار خارج شد. او پیش از مربیگری مدتی زندگی مذهبی در معبد بودایی داشت و گزارش های مختلف به نقشش در آرام نگه داشتن گروه اشاره کرده اند.
از منظر روانشناختی، حضور یک بزرگسال آرام می تواند برای کودکان نقش تنظیم کننده داشته باشد. کودکان فقط به کلمات بزرگسال واکنش نشان نمی دهند؛ لحن صدا، رفتار، حالت چهره و میزان کنترل هیجانی او نیز می تواند برای آنها حامل پیام امنیت یا خطر باشد.
با این حال درباره وضعیت روانی خود مربی نیز نمی توان بدون ارزیابی بالینی نتیجه گیری کرد. احساس مسئولیت، شرم یا عذاب وجدان ممکن است در برخی بازماندگان رخ دهد، اما نقش فرد در حادثه به تنهایی اثبات نمی کند که او چنین واکنشی داشته است.
نجات موفق بود، اما این داستان بدون قربانی نماند
تمام ۱۲ نوجوان و مربی آنها از غار خارج شدند، اما سامان کونان در جریان آماده سازی مسیر نجات جان خود را از دست داده بود. دولت استرالیا پس از پایان عملیات نیز در بیانیه رسمی خود از او یاد کرد و مرگ این عضو سابق یگان ویژه نیروی دریایی تایلند را نشانه ای از خطر بالای ماموریت دانست.
پشت تصاویر خروج آخرین اعضای تیم، شبکه بزرگی از غواصان، پزشکان، مهندسان، امدادگران، نیروهای نظامی و داوطلبان قرار داشت. نیروهایی از تایلند، بریتانیا، استرالیا، آمریکا، چین و کشورهای دیگر در این تلاش بین المللی مشارکت داشتند.
![]()
چرا ماجرای تام لوآنگ هنوز چنین تاثیرگذاری دارد؟
این داستان چند ترس بسیار بنیادی را در کنار یکدیگر قرار داده بود: تاریکی، آب، محبوس شدن، گم شدن، جدایی کودکان از خانواده و ندانستن اینکه راه بازگشتی وجود دارد یا نه.
با این حال تعیین کننده ترین صحنه داستان، نه لحظه بیرون آمدن از غار، بلکه چند روز قبل از آن اتفاق افتاد. دو غواص کیلومترها درون شبکه ای سیل زده پیش رفتند. در جایی دور از ورودی، نور چراغ هایشان روی چند چهره افتاد. افرادی که روزها هیچ خبری از آنها نبود، هنوز آنجا بودند. غواص درباره تعدادشان پرسید. پاسخ ۱۳ نفر بود. همه اعضای گروه پیدا شده بودند. اما هنوز هیچ کدام از آنها از غار نجات پیدا نکرده بودند.
راهی که میان آنها و نور روز قرار داشت آن قدر خطرناک بود که چند روز پیش از آغاز عملیات نهایی، جان یک غواص آموزش دیده را گرفته بود. و همین راز ماندگاری داستان تام لوآنگ شد: در این ماجرا، لحظه پیدا شدن پایان انتظار نبود؛ تازه آغاز دشوارترین بخش نجات بود.
درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1252242

