همه افراد هنگام بحران گریه نمی کنند، نمی لرزند و فریاد نمی زنند. بعضی ها دقیقا برعکس، آرام می شوند؛ کارها را انجام می دهند، تصمیم می گیرند، به دیگران کمک می کنند و حتی به نظر می رسد هیچ اتفاقی نیفتاده است. اما چند ساعت، چند روز یا حتی چند هفته بعد، وقتی خطر تمام شده، ناگهان بدن و ذهن آنها واکنش نشان می دهد. خواب به هم می ریزد.اشک ها شروع می شوند. خشم بالا می آید. تمرکز از بین می رود یا فرد احساس می کند دیگر توان ادامه دادن ندارد.
این فروپاشی بعد از بحران لزوما به معنای ضعیف بودن نیست. گاهی مغز ابتدا برای زنده ماندن و مدیریت موقعیت، احساسات را در حاشیه قرار می دهد و زمانی که شرایط امن تر می شود، فرصت پردازش آنچه رخ داده فراهم می شود.
واکنش انسان به یک رویداد تهدیدکننده می تواند بسیار متفاوت باشد. برخی افراد در لحظه حادثه وارد حالت آماده باش می شوند و انرژی خود را صرف انجام کارهای ضروری می کنند. برخی دیگر ممکن است گیج، بی حس یا جدا از احساسات خود به نظر برسند. این تفاوت ها بخشی از تنوع واکنش های انسانی به استرس و تروماست.
در شرایط شدید، سیستم عصبی بدن برای مواجهه با تهدید بسیج می شود. ضربان قلب و تنفس می توانند تغییر کنند، توجه روی خطر متمرکز شود و بدن انرژی بیشتری برای واکنش سریع در اختیار فرد قرار دهد.
این همان چیزی است که باعث می شود یک نفر در لحظه تصادف، به جای گریه کردن، اول سراغ مصدوم برود. یک مادر ممکن است در یک بحران خانوادگی ساعت ها همه کارها را مدیریت کند و تازه شب، وقتی خانه ساکت شد، شروع به گریه کند. فردی ممکن است خبر بسیار بدی بشنود، اما در چند ساعت اول فقط تلفن بزند، کارهای اداری را انجام دهد و دیگران را آرام کند. بعد ناگهان یک روز عادی، بدون اتفاق خاصی، همه چیز به او هجوم بیاورد. چرا؟
![]()
یکی از توضیح ها این است که وقتی تهدید فوری وجود دارد، توجه انسان به حل مسئله و بقا متمرکز می شود. وقتی خطر کاهش پیدا می کند، منابع شناختی و هیجانی می توانند دوباره به تجربه ای که اتفاق افتاده برگردند.
این مسئله به معنی آن نیست که مغز آگاهانه تصمیم گرفته احساسات را سرکوب کند. واکنش های استرس پیچیده تر از این هستند و به شدت حادثه، سابقه فرد، حمایت اجتماعی، ویژگی های شخصیتی و شرایط بعد از حادثه بستگی دارند.
مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا توضیح می دهد که پس از یک رویداد آسیب زا، واکنش هایی مانند اضطراب، ترس، مشکل خواب، تحریک پذیری و مشکل تمرکز ممکن است ایجاد شوند و در بسیاری از افراد با گذشت زمان کاهش پیدا کنند. بنابراین نباید تصور کرد فردی که در لحظه حادثه آرام بوده، پس هیچ آسیبی ندیده است.
این یکی از اشتباه های رایج در قضاوت درباره آدم های بحران دیده است. آرام بودن همیشه به معنی بی تفاوت بودن نیست. گریه نکردن به معنی نداشتن احساس نیست و کنترل کردن شرایط به معنی این نیست که فرد بعدا نیازی به حمایت ندارد.
حتی گاهی آدم هایی که در بحران بیشترین مسئولیت را بر عهده می گیرند، بعد از پایان بحران متوجه خستگی خود می شوند. تا وقتی همه چیز در حال فروپاشی است، وقت خستگی ندارند. وقتی دیگران نیاز به کمک دارند، وقت گریه ندارند. وقتی باید تصمیم گرفته شود، وقت ترسیدن ندارند. اما وقتی بحران فروکش می کند، بدن دیگر مجبور نیست در همان سطح آماده باش بماند.
در این نقطه ممکن است علائم مختلفی ظاهر شوند. فرد ممکن است بیش از حد بخوابد یا نتواند بخوابد. ممکن است تحریک پذیر شود. ممکن است تمرکز برایش دشوار شود. ممکن است مدام صحنه حادثه را مرور کند. ممکن است از موقعیت هایی که او را یاد اتفاق می اندازند دوری کند یا ممکن است احساس کند چیزی درونش تغییر کرده است.
این علائم به خودی خود به معنای اختلال استرس پس از سانحه نیستند. برای تشخیص PTSD باید مجموعه مشخصی از علائم، شدت و مدت آنها و تاثیرشان بر زندگی فرد بررسی شود. یکی دیگر از دلایلی که واکنش ها ممکن است با تاخیر ظاهر شوند، این است که بحران فقط خود حادثه نیست.
فرض کنید فردی در یک حادثه آسیب دیده است. روز اول همه نگران زنده ماندن و درمان هستند. روزهای بعد تازه هزینه ها شروع می شود. بعد نوبت نگرانی درباره کار است. بعد محدودیت جسمی. بعد اختلاف خانوادگی. بعد ترس از تکرار حادثه. یعنی فرد ممکن است پس از پایان حادثه اصلی، همچنان در معرض فشارهای متعدد باشد.در چنین شرایطی، سیستم استرس فرصت کمی برای برگشتن به حالت عادی پیدا می کند.مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا نیز تاکید می کند استرس های بعد از حادثه و میزان حمایت اجتماعی می توانند بر روند کنار آمدن فرد با تجربه آسیب زا اثر داشته باشند.
![]()
چرا جامعه از افراد بحران زده انتظار دارد زود به حالت عادی برگردند؟
یک نکته مهم دیگر این است که جامعه معمولا از آدم های بحران زده انتظار دارد خیلی زود به حالت عادی برگردند. همه چیز تمام شد، قوی باش، زندگی ادامه دارد ، دیگر به آن فکر نکن اما مغز و بدن انسان با دستور دیگران زمان بندی نمی شوند. سازگاری روانی فرایندی تدریجی است. در بعضی افراد، صحبت کردن درباره تجربه و دریافت حمایت از اطرافیان کمک کننده است. در بعضی شرایط، مخصوصا وقتی علائم شدید یا ماندگار هستند، مراجعه به متخصص سلامت روان اهمیت بیشتری پیدا می کند.
نگاه روانشناختی
شاید بهتر باشد به جای پرسیدن اینکه چرا فلانی بعد از بحران فرو ریخت، سوال را تغییر دهیم. چرا انتظار داریم کسی که یک بحران را پشت سر گذاشته، بلافاصله مثل قبل زندگی کند؟ گاهی فرو ریختن بعد از بحران، اولین لحظه ای است که فرد احساس می کند دیگر مجبور نیست همه چیز را کنترل کند. کسی که وسط حادثه همه را نجات داده، ممکن است وقتی به خانه می رسد تازه بفهمد خودش هم ترسیده است. کسی که در بیمارستان کنار خانواده مانده، ممکن است بعد از برگشتن به خانه تازه گریه کند. فردی که در لحظه خبر مرگ یکی از نزدیکان فقط کارهای ضروری را انجام داده، ممکن است چند روز بعد تازه با سوگ روبه رو شود. این واکنش ها را نباید فوری با برچسب ضعف یا بی تفاوتی توضیح داد.
خودسنجی روانشناختی
اگر اخیرا یک بحران یا اتفاق بسیار استرس زا را پشت سر گذاشته اید، از خودتان بپرسید آیا در لحظه حادثه بیشتر از همیشه وارد حالت انجام دادن شده بودم؟ آیا بعد از تمام شدن ماجرا ناگهان خواب یا تمرکزم تغییر کرد؟ آیا نسبت به قبل زودرنج تر یا مضطرب تر شده ام؟ آیا اتفاق را بارها در ذهنم مرور می کنم؟ آیا از چیزهایی که مرا یاد آن حادثه می اندازند دوری می کنم؟ آیا اطرافیان فکر می کنند چون در لحظه حادثه آرام بودم، پس مشکلی ندارم؟
پاسخ مثبت به این سوال ها تشخیص روانشناختی محسوب نمی شود. اما می تواند نشانه ای باشد که بهتر است وضعیت خود را جدی تر بررسی کنید.
اگر واکنش ها شدید هستند، ادامه دارند یا در کار، خواب، رابطه و زندگی روزمره اختلال ایجاد کرده اند، ارزیابی تخصصی اهمیت دارد.بحران همیشه در همان لحظه ای که اتفاق می افتد، تمام نمی شود.گاهی وقتی همه می روند و خانه ساکت می شود، ذهن تازه فرصت می کند بفهمد چه چیزی را پشت سر گذاشته است. به همین دلیل، بعضی ها را نباید با آرامشی که در سخت ترین لحظه نشان داده اند قضاوت کرد.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1250836



