به گزارش گروه روانشناسی رکنا، درگذشت سلیمان میناسیان فرصتی است برای بازخوانی اثری که بیش از شش دهه پس از ساخته شدن، همچنان درباره رنج، تنهایی، نگاه اجتماعی و کرامت انسانی پرسش ایجاد می کند. «خانه سیاه است» به کارگردانی فروغ فرخزاد و با فیلمبرداری میناسیان، زندگی ساکنان آسایشگاه جذامیان را به تصویر کشید؛ افرادی که تجربه بیماری آنان در بستری از ترس، انگ اجتماعی و فاصله گرفتن جامعه از بیماران شکل می گرفت.
میناسیان پیش از این نیز با ابراهیم گلستان در ساخت مستندهایی چون «موج، مرجان، خارا» همکاری کرده بود و در ادامه در آثاری مانند «خراب آباد»، «تپه های مارلیک» و «گنجینه های گوهر» مشارکت داشت. این فیلم ها از نظر موضوع یکسان نیستند، اما در کنار هم بخشی از تجربه حرفه ای فیلمبرداری را نشان می دهند که دوربین را به ثبت جهان بیرون و جزئیات زندگی واقعی پیوند می زد.
خانه سیاه است؛ وقتی بیماری به مسئله ای انسانی تبدیل می شود
جذام، یا بیماری هانسن، بیماری عفونی مزمنی است که عامل آن باکتری مایکوباکتریوم لپره است. این بیماری قابل درمان است، اما در دوره های تاریخی مختلف، ناآگاهی درباره راه انتقال و ترس از تغییرات جسمانی ناشی از بیماری به طرد و انزوای بیماران دامن زده است.
«خانه سیاه است» فقط گزارشی درباره شرایط یک آسایشگاه نیست. فیلم با نمایش چهره ها، حرکت ها، صداها، لحظه های روزمره و فضای زندگی بیماران، آنان را از جایگاه موضوعی دور و ناشناخته بیرون می آورد و به انسان هایی با تجربه های متنوع تبدیل می کند.
این تفاوت اهمیت زیادی دارد. در روایتی که تنها بر ظاهر بیماری تمرکز می کند، فرد ممکن است به نشانه های جسمانی اش فروکاسته شود؛ اما در یک روایت انسانی، تماشاگر فرصت پیدا می کند زندگی، روابط، خواسته ها و حضور اجتماعی افراد را نیز ببیند.
در فیلم فروغ فرخزاد، تصویر رنج با شعر، صدا و تدوین پیوند می خورد. همین ترکیب باعث می شود اثر از یک گزارش صرف درباره بیماری فراتر برود و به تاملی درباره زندگی، مرگ، تنهایی و جایگاه انسان در جهان تبدیل شود.
![]()
دوربین سلیمان میناسیان چه چیزی را ثبت کرد؟
فیلمبرداری در یک مستند فقط ثبت آنچه مقابل دوربین قرار دارد نیست. فاصله دوربین از سوژه، نوع قاب بندی، نور، حرکت و انتخاب لحظه ای که ثبت می شود، بر تجربه تماشاگر اثر می گذارد.
در «خانه سیاه است»، تصویر سیاه و سفید و استفاده از نور طبیعی به بافت واقعی محیط نزدیک می شود. دوربین به چهره ها و زندگی روزمره نزدیک می شود و در کنار تدوین و روایت شاعرانه فروغ، فضایی می سازد که تماشاگر را با واقعیت زندگی ساکنان آسایشگاه روبه رو می کند.
البته نمی توان تمام معنای فیلم را تنها به فیلمبرداری نسبت داد. اثر حاصل همکاری میان کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین، صدا و انتخاب های روایی است. نقش میناسیان در این میان، ثبت تصویری جهانی بود که فروغ می خواست آن را به زبان سینما بیان کند.
این همکاری یادآوری می کند که در تاریخ سینما، نام کارگردان معمولا بیشتر در حافظه عمومی می ماند، اما تجربه نهایی مخاطب حاصل کار گروهی از هنرمندان است.
انگ اجتماعی چگونه رنج بیماری را چند برابر می کند؟
یکی از مفاهیم مهم در روانشناسی اجتماعی، انگ یا داغ اجتماعی است. انگ زمانی شکل می گیرد که یک ویژگی، بیماری یا تعلق گروهی به مبنایی برای برچسب زدن، فاصله گرفتن یا محروم کردن فرد تبدیل شود.
در مورد بیماران جذامی، تغییرات ظاهری ناشی از بیماری و برداشت های نادرست تاریخی می توانست به ترس و طرد اجتماعی منجر شود. در چنین وضعیتی، رنج فرد تنها از بیماری جسمانی ناشی نمی شود؛ نگاه دیگران، محرومیت از روابط اجتماعی و محدود شدن فرصت های زندگی نیز می توانند به این تجربه اضافه شوند.
جامعه شناس آمریکایی اروینگ گافمن در کتاب «داغ ننگ: یادداشت هایی درباره مدیریت هویت مخدوش» به چگونگی شکل گیری انگ اجتماعی و تاثیر آن بر روابط افراد پرداخته است. چارچوب او کمک می کند بفهمیم چگونه یک ویژگی می تواند بر تمام هویت اجتماعی فرد سایه بیندازد.
از این منظر، اهمیت «خانه سیاه است» تنها در نمایش چهره های آسیب دیده نیست؛ فیلم امکان مواجهه با انسان هایی را فراهم می کند که ممکن است در بیرون از قاب سینما، به دلیل بیماری از نگاه و روابط معمول جامعه کنار گذاشته شده باشند.
البته یک فیلم به تنهایی نمی تواند میزان انگ اجتماعی یا تجربه روانی تمام بیماران را نشان دهد. ارزش آن در ایجاد امکان دیدن و اندیشیدن است، نه جایگزین شدن با پژوهش پزشکی و اجتماعی.
چرا خانه سیاه است هنوز قابلیت گفت وگو دارد؟
بعضی آثار هنری به یک موضوع محدود نمی مانند، زیرا پرسشی که مطرح می کنند با تغییر زمان از میان نمی رود. «خانه سیاه است» درباره بیماران جذامی ساخته شده، اما پرسش های آن به گروه های دیگری نیز مربوط می شود: کسانی که به دلیل بیماری، معلولیت، فقر یا تفاوت های ظاهری از نگاه عمومی کنار گذاشته می شوند.
تماشای چنین اثری می تواند ما را با یک پرسش اخلاقی روبرو کند: آیا فرد را به شرایطی که در آن گرفتار شده تقلیل می دهیم، یا همچنان او را انسانی با حق دیده شدن، انتخاب و برخورداری از احترام می دانیم؟
این پرسش در زمانه امروز نیز اهمیت دارد. پیشرفت پزشکی به تنهایی برای از میان بردن تبعیض کافی نیست؛ نگرش های اجتماعی، زبان رسانه ها و نحوه بازنمایی افراد نیز در شکل گیری رابطه جامعه با آنان نقش دارند.
![]()
دیگر مستندهای میناسیان از زندگی و کار تا میراث تاریخی
کارنامه سلیمان میناسیان تنها به «خانه سیاه است» محدود نبود. او در مستند «موج، مرجان، خارا» با ابراهیم گلستان همکاری کرد؛ اثری که به صنعت نفت و فعالیت های مرتبط با آن می پرداخت. «تپه های مارلیک» به کاوش های باستان شناسی و آثار تاریخی مربوط بود و «گنجینه های گوهر» نیز در میان آثار مستند او قرار داشت. گزارش های مربوط به کارنامه میناسیان از «خراب آباد» نیز به عنوان یکی از آثار این دوره نام می برند.
این فیلم ها موضوعات متفاوتی دارند و نباید همه را به یک مضمون اجتماعی مشترک فروکاست. با این حال، کنار هم قرار دادن آنها تصویری از تنوع سینمای مستند آن دوره ارائه می دهد؛ از ثبت محیط کار و صنعت تا آثار تاریخی و مواجهه مستقیم با زندگی انسان ها.
در این میان، «خانه سیاه است» جایگاه ویژه ای دارد، زیرا موضوع بیماری و انزوای اجتماعی را با بیان شاعرانه فروغ فرخزاد پیوند می زند. فیلم نشان می دهد که سینمای مستند می تواند هم سندی از یک وضعیت واقعی باشد و هم اثری هنری که پرسش های اخلاقی و انسانی ایجاد می کند.
چرا گروه روانشناسی رکنا به این خبر می پردازد؟
درگذشت سلیمان میناسیان فرصتی است برای بازگشت به اثری که در آن بیماری، انگ اجتماعی و کرامت انسانی به موضوع سینما تبدیل شده اند. نگاه روان شناختی به «خانه سیاه است» کمک می کند بفهمیم چگونه ترس از بیماری و فاصله اجتماعی می تواند رنج انسان ها را تشدید کند و چگونه هنر امکان مواجهه ای متفاوت با گروه های به حاشیه رانده شده را فراهم می آورد.
این بازخوانی همچنین اهمیت حفظ و معرفی آثار مستند را یادآوری می کند؛ آثاری که می توانند بخشی از تاریخ اجتماعی را برای نسل های بعد قابل مشاهده کنند.
پیام گروه روانشناسی رکنا به مسئولان
حفظ نسخه های باکیفیت فیلم های مستند، ثبت دقیق اطلاعات عوامل تولید و فراهم کردن امکان نمایش و پژوهش درباره این آثار، بخشی از حفاظت از میراث فرهنگی است. همچنین در حوزه سلامت عمومی، اطلاع رسانی علمی درباره بیماری هانسن و مقابله با باورهای نادرست می تواند به کاهش ترس و انگ اجتماعی کمک کند.
رسانه ها نیز باید هنگام بازنمایی بیماری، از تبدیل افراد به صرفا تصویر رنج یا ظاهر جسمانی پرهیز کنند و زندگی، تجربه و کرامت آنان را در نظر بگیرند.
راهکار برای خانواده ها
هنگام تماشای فیلم هایی درباره بیماری یا گروه های به حاشیه رانده شده، می توان با اعضای خانواده درباره تفاوت میان واقعیت پزشکی و باورهای اجتماعی گفت وگو کرد. به کودکان نیز باید آموخت که بیماری یا تفاوت جسمانی، مجوز تمسخر، طرد یا محروم کردن دیگران از احترام نیست.
اگر درباره بیماری هانسن پرسشی وجود دارد، بهتر است پاسخ از منابع پزشکی معتبر گرفته شود، نه از ترس ها و روایت های نادرست. آگاهی علمی و همدلی اجتماعی می توانند در کنار یکدیگر از بازتولید انگ جلوگیری کنند.
تلنگر روانشناختی
«خانه سیاه است» ما را به دیدن کسانی دعوت می کند که جامعه گاهی از نگاه کردن به آنان پرهیز می کند. شاید اهمیت ماندگار این فیلم در همین باشد: دوربین فقط بیماری را ثبت نکرد؛ فرصتی ساخت تا انسان هایی که در حاشیه قرار گرفته بودند، دوباره در مرکز نگاه ما دیده شوند.
درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1261987


