به گزارش گروه روانشناسی رکنا، کوری را می توان فقط یک مجموعه جنایی درباره یک حادثه و رازهای پس از آن دید، اما اگر رفتار شخصیت ها را از زاویه روان شناسی بررسی کنیم، داستان وارد لایه پیچیده تری می شود. مسئله فقط این نیست که چه کسی دروغ می گوید، چه کسی حقیقت را پنهان می کند و چه کسی به دنبال کشف واقعیت است؛ مسئله مهم تر این است که هر شخصیت برای تحمل حقیقت چه بهایی می پردازد. گاهی انسان برای فرار از یک واقعیت دردناک، به جای تغییر زندگی اش، روایت ذهنی خودش را تغییر می دهد. همین جاست که عنوان کوری معنایی فراتر از یک حادثه پیدا می کند؛ کوری می تواند جایی اتفاق بیفتد که چشم ها می بینند اما ذهن حاضر نیست آنچه را دیده بپذیرد.
کوری روانی از کجا شروع می شود؟
آدم ها معمولا زمانی حقیقت را انکار نمی کنند که حقیقت برایشان ساده و بی هزینه باشد. مشکل از جایی شروع می شود که پذیرفتن یک واقعیت، تصویری را که فرد از خودش، خانواده اش یا آدم مورد اعتمادش ساخته به هم می ریزد. در چنین شرایطی ذهن برای حفظ تعادل روانی می تواند به سراغ انکار، توجیه، کوچک شمردن اتفاق یا نسبت دادن مسئولیت به دیگران برود. فرد ممکن است نشانه های متناقض را ببیند اما برای هر کدام توضیحی پیدا کند که با باور قبلی اش سازگار باشد. این همان جایی است که کوری روان شناختی شکل می گیرد؛ فرد لزوما دروغ نمی گوید، بلکه گاهی ابتدا خودش را قانع می کند تا بتواند به زندگی ادامه دهد.
چرا حقیقت برای بعضی شخصیت ها از خود حادثه دردناک تر است؟
حادثه تمام نمی شود وقتی اتفاق اصلی تمام شده است. بعد از حادثه، ذهن شروع می کند به ساختن معنا. چرا این اتفاق افتاد؟ چه کسی مقصر بود؟ چرا من متوجه نشدم؟ چرا به فلانی اعتماد کردم؟ چرا کسی مانع نشد؟ پاسخ هایی که شخصیت ها برای این سوال ها پیدا می کنند می تواند مسیر بعدی زندگی آنها را تعیین کند. اگر فرد به این نتیجه برسد که جهان ناامن است و دیگر نمی تواند به کسی اعتماد کند، رفتارهایش تغییر می کند. اگر به این نتیجه برسد که باید انتقام بگیرد، خشم می تواند جای سوگ و ترمیم را بگیرد. اگر خودش را مقصر بداند، شرم و احساس گناه ممکن است بخش بزرگی از تصمیم های بعدی او را کنترل کند.
راز فقط حقیقت پنهان نیست
در کوری، راز را نباید فقط یک ابزار داستانی برای ایجاد تعلیق دانست. راز در یک رابطه، ساختار اعتماد را تغییر می دهد. وقتی یکی از افراد اطلاعاتی دارد که دیگری از آن بی خبر است، رابطه دیگر بر اساس یک واقعیت مشترک پیش نمی رود. رفتارهای معمولی هم مشکوک می شوند و سکوت می تواند معنای تازه ای پیدا کند. از نظر روان شناسی، این وضعیت می تواند اضطراب و بدبینی ایجاد کند، زیرا فرد احساس می کند بخشی از واقعیت زندگی اش از او پنهان شده است.
انتقام از کجا وارد داستان می شود؟
یکی از مهمترین مسیرهای روانی قابل بررسی در کوری، حرکت از آسیب به خشم و از خشم به انتقام است. فرد آسیب دیده ابتدا می خواهد بفهمد چه اتفاقی افتاده است، اما وقتی احساس کند عدالت درباره او اجرا نشده، خشم می تواند به نیروی اصلی رفتار تبدیل شود. اینجا باید بین عدالت و انتقام تفاوت گذاشت. عدالت به دنبال پاسخگویی و جبران است، اما انتقام گاهی می خواهد دیگری همان دردی را تجربه کند که من تجربه کرده ام. این تفاوت کوچک به نظر می رسد اما از نظر روان شناختی بسیار مهم است.
خطرناک ترین اتفاق برای یک قربانی
قربانی شدن به خودی خود به معنای بیمار شدن یا انتقامجو شدن نیست. بسیاری از افراد پس از تجربه آسیب، به سمت بازسازی زندگی و پیدا کردن معنای تازه حرکت می کنند. اما وقتی آسیب تبدیل به تمام هویت فرد شود، احتمال دارد زندگی او حول همان حادثه سازمان پیدا کند. در این حالت گذشته فقط یک خاطره نیست؛ تبدیل به عینکی می شود که فرد با آن تمام آدم های اطرافش را می بیند. اعتماد سخت تر می شود، تهدیدها بزرگ تر به نظر می رسند و بخشش ممکن است با فراموش کردن یا ضعف اشتباه گرفته شود.
![]()
چرا تماشاگر هم درگیر کوری می شود؟
کوری فقط شخصیت های داستان را درگیر نمی کند. تماشاگر هم در طول داستان مدام در حال ساختن فرضیه است. ما معمولا دوست داریم خیلی زود بدانیم چه کسی مقصر است، چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ می گوید اما ذهن انسان وقتی با اطلاعات ناقص مواجه می شود، به سرعت شروع به کامل کردن تصویر می کند. همین مسئله باعث می شود گاهی شواهدی را که با فرض اولیه ما سازگار نیست نادیده بگیریم و نشانه هایی را که فرضمان را تایید می کنند پررنگ تر ببینیم.
تلنگر روانشناختی
کوری را می توان داستان افرادی دانست که هر کدام به شکلی با دیدن حقیقت مشکل دارند؛ یکی ممکن است از ترس آن را پنهان کند، دیگری برای حفظ رابطه آن را توجیه کند، دیگری برای فرار از احساس گناه آن را انکار کند و دیگری برای رسیدن به عدالت یا انتقام تمام زندگی خود را حول آن سازمان دهد بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که در کوری چه کسی مقصر است؛ پرسش عمیق تر این است که هر شخصیت برای تحمل حقیقت چه چیزی را در خودش قربانی می کند. به همین دلیل عنوان سریال از خود داستان مهمتر است: گاهی کوری زمانی آغاز می شود که دیگر نمی توانیم حقیقت را تحمل کنیم.
درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1255291
