بلاگ‌پارس

فیلم / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟! / هر روز 6 تا 7 مرا بازجویی فنی می کردند!
خانه » اخبار » فیلم / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟! / هر روز 6 تا 7 مرا بازجویی فنی می کردند!

فیلم / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟! / هر روز 6 تا 7 مرا بازجویی فنی می کردند!

فهرست مطالب

مسعود ابراهیمی: شما نزدیک به پنج سال در بازداشت بودید، در حالی که هنوز کیفرخواستی برایتان صادر نشده بود. در آن مدت وکیل هم داشتید؟

مصطفی جهانگیری: یک وکیل داشتیم، اما واقعاً هیچ اقدام موثری برای پرونده انجام نداد. در حالی که پرونده من اصلاً پیچیدگی نداشت. بلیت هواپیما، ساعت ورود و خروج، شاهدانی که حضورم را در تهران و کیش تأیید می کردند، همه موجود بود و نشان می داد هنگام وقوع حادثه در محل حضور نداشتم.

تنها دلیلی که بعد از حادثه از کیش خارج شدیم این بود که می ترسیدم همان جا گرفتار درگیری های بعدی شویم. تصمیم گرفتم به تهران برگردیم تا اگر قرار است روند قانونی طی شود، از تهران دنبال شود. به اعتقاد خودم کار اشتباهی هم نکردم؛ ما که فرار نکردیم. حتی بعدها خودم به بستگانم گفته بودم اگر مأموران سراغم آمدند، محل حضورم را به آنها بگویند.

مسعود ابراهیمی: از روزهای زندان برایمان بگویید. آن دوران چگونه گذشت؟

مصطفی جهانگیری: دوران بسیار سختی بود. زمانی که وارد زندان شدیم، انگار دیگر آدم سابق نبودیم؛ واقعاً پوست انداخته بودیم.

زندان بندرعباس، حداقل در آن سال ها، یکی از سخت ترین زندان هایی بود که می شد تصور کرد.

حدود شش ماه در بازداشتگاه آگاهی بودم. با خیلی از زندانی ها ارتباط خوبی پیدا کرده بودم. هر وقت می توانستم، اگر پولی داشتم، برایشان غذا یا وسایل مورد نیاز تهیه می کردم تا حداقل گرسنه نمانند. به همین دلیل بین زندانی ها احترام خاصی پیدا کرده بودم و همه مرا با عنوان «تهرانی» می شناختند.

اما وقتی بعد از شش ماه به زندان منتقل شدم، شرایط کاملاً تغییر کرد.

فیلم / در زندان بندرعباس چه بر سر شوهر افسانه نوروزی آمد؟! / هر روز 6 تا 7 مرا بازجویی فنی می کردند!

مسعود ابراهیمی: چه اتفاقی افتاد؟

مصطفی جهانگیری: تقریباً هر شب، از ساعت شش یا هفت که هوا تاریک می شد، مرا از بند بیرون می بردند. هنوز هم وقتی از آن روزها حرف می زنم، برایم سخت است.

من مستحق آن همه ضرب و شتم نبودم. امروز بعد از گذشت سال ها، فکم هنوز لق است، حس بویایی ام را از دست داده ام و پایم آسیب جدی دیده است.

همیشه از خودم می پرسم به چه جرمی؟ به چه گناهی؟

بدتر از همه اینکه هیچ وقت هم بابت این آسیب ها نه کسی پاسخگو شد و نه غرامتی پرداخت شد. تمام زندگی ام هم به خاطر همان سال ها از هم پاشید؛ سرمایه ام از بین رفت، دستم خالی شد و خانواده ام آسیب های زیادی دید.

مسعود ابراهیمی: در آن سال ها فرزندانتان کجا بودند؟

مصطفی جهانگیری: ابتدا خانواده افسانه بچه ها را با خودشان بردند، اما مدتی بعد آنها را جلوی خانه مادرم رها کردند و رفتند.

خانواده من وقتی در را باز کردند، ناگهان دیدند دو کودک تنها جلوی خانه هستند.

بعد از آن، خانواده ام تمام مراحل قانونی را طی کردند و سرپرستی بچه ها را بر عهده گرفتند تا زمانی که ما از زندان آزاد شویم. آن سال ها، سخت ترین روزهای زندگی هم برای ما بود و هم برای فرزندانمان.

قسمت پنجم این گفتگو فردا ساعت 21 و 30 شب منتشر خواهد شد.

قسمت اول گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  فرار از کیش با دستان خونین افسانه نوروزی

قسمت دوم گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  بازداشت افسانه نوروزی و شوهرش مصطفی در تهران

قسمت سوم گفت و گو  را اینجا کلیک کنید/  اعتراف افسانه نوروزی به قتل در دفاع از ناموس



پایان خبر / رکنا / کدخبر 1229450

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *