به گزارش گروه روانشناسی رکنا، میشل لوتیتو، مرد فرانسوی که جهان او را با نام مستعار موسیو مانژتو به معنای آقای همه چیزخوار می شناخت، زندگی خود را به نمایشی تبدیل کرد که مرز میان توانایی جسمانی، رفتار غیرمعمول، شهرت و انگیزه انسانی را به چالش می کشید. داستان او فقط روایت مردی نیست که اشیای غیرخوراکی می خورد، بلکه فرصتی است برای شناخت چند ویژگی روانشناختی که می توانند در شکل گیری رفتارهای بسیار غیرمعمول نقش داشته باشند.
از یک لیوان شکسته تا آغاز یک زندگی عجیب
میشل دومینیک لوتیتو در سال ۱۹۵۰ در فرانسه متولد شد. زندگی او تا پیش از نوجوانی، دستکم در روایت های منتشرشده، تفاوت آشکاری با زندگی دیگران نداشت اما اتفاقی که در دوران نوجوانی برایش رخ داد، مسیر زندگی او را تغییر داد.
بر اساس روایت منتشرشده در وب سایت گینس، لوتیتو در حدود ۱۶ سالگی هنگام نوشیدن آب متوجه شد که تکه ای از لیوان شکسته وارد دهانش شده است. او بجای بیرون انداختن آن، قطعه شیشه را جوید و بلعید. پس از آن متوجه شد که می تواند اشیایی را بخورد که برای بیشتر انسان ها غیرقابل خوردن و خطرناک هستند.
این تجربه ظاهرا برای او به یک کنجکاوی ساده محدود نماند. او بتدریج خوردن شیشه، قطعات فلزی، تیغ، پیچ و مهره و اشیای دیگر را امتحان کرد. چیزی که ابتدا ممکن بود یک رفتار عجیب و غیرمعمول به نظر برسد، به مرور به بخش اصلی زندگی او تبدیل شد.
لوتیتو برای خوردن اشیا روش خاصی داشت. قطعات بزرگ را با اره برقی به تکه های کوچک تبدیل می کرد و سپس آنها را با مقدار زیادی آب و روغن معدنی می بلعید. او مدعی بود بدنش توانایی تحمل این مواد را دارد و حتی برخی غذاهای معمولی مانند موز و تخم مرغ آب پز برایش ناراحتی گوارشی ایجاد می کنند.
![]()
مردی که دو سال برای خوردن یک هواپیما وقت گذاشت
شهرت جهانی لوتیتو زمانی بیشتر شد که داستان خوردن یک هواپیمای سبک از نوع Cessna 150 درباره او منتشر شد. طبق روایت گینس، او این هواپیما را در فاصله سال های ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۰، طی حدود دو سال، قطعه قطعه مصرف کرد.
او پیش از آن نیز دوچرخه، چرخ دستی فروشگاه، تلویزیون، لوستر، تخت خواب و اشیای فلزی مختلف را خورده بود. گینس گزارش کرده است تا سال ۱۹۹۹ تعداد دوچرخه هایی که او مصرف کرده بود به ۱۸ دستگاه رسیده بود.
با این حال، یک نکته تاریخی مهم وجود دارد: اصل توانایی او در خوردن اشیای غیرخوراکی در گزارش های متعدد ثبت شده، اما خوردن کامل هواپیما بطور مستقل از سوی همه منابع راستی آزمایی نشده بنابراین بهتر است این بخش را به عنوان رکورد مشهور و گزارش شده زندگی او معرفی کنیم، نه واقعیتی که تمام جزئیاتش بدون تردید اثبات شده باشد.
لوتیتو با اجرای نمایش های عمومی و حضور در برنامه های تلویزیونی به شهرت رسید. رفتار عجیب او به یک شغل تبدیل شد و چیزی که برای بسیاری از افراد غیرقابل تصور بود، برای او وسیله ای برای کسب درآمد و جلب توجه مخاطبان شد.
او در سال ۲۰۰۷ در ۵۷ سالگی درگذشت. علت مرگ او طبیعی اعلام شد و مدرک معتبری وجود ندارد که نشان دهد مصرف اشیای فلزی علت مرگش بوده است.
![]()
پنج ویژگی روانشناختی قابل بررسی در زندگی میشل لوتیتو
تحمل بالای درد و تغییر در ادراک ناراحتی
یکی از نکات جالب زندگی لوتیتو، روایت او درباره تمرین های دوران کودکی برای کنترل درد است. او در مصاحبه با گینس گفته بود از حدود هشت سالگی تمرین هایی را آغاز کرده که به گفته خودش به افزایش تحمل درد کمک می کردند. این تمرین ها با سوفروژی، روشی مبتنی بر آرام سازی و تمرکز ذهنی، ارتباط داشتند.
از منظر روانشناسی، تحمل درد فقط به شدت محرک جسمانی وابسته نیست. توجه، انتظار ذهنی، اضطراب، تجربه های قبلی و شیوه تفسیر احساسات بدنی نیز می توانند در تجربه درد نقش داشته باشند.
در برخی افراد، تمرکز بر یک هدف یا استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان می تواند تجربه ذهنی درد را تغییر دهد. البته کاهش احساس درد به معنای از بین رفتن آسیب جسمانی نیست.
در مورد لوتیتو، تحمل درد را می توان یکی از ویژگی های رفتاری قابل بررسی دانست، اما نمی توان صرفا از روی روایت زندگی او نتیجه گرفت آستانه درد زیستی اش به شکل غیرمعمولی بالا بوده است.
![]()
عادت پذیری تدریجی به رفتارهای غیرمعمول
لوتیتو کار خود را با خوردن یک هواپیما آغاز نکرد. ابتدا تجربه ای اتفاقی با یک قطعه شیشه داشت و سپس به سراغ اشیای دیگر رفت. این روند تدریجی از منظر روانشناسی یادگیری اهمیت دارد.
انسان در مواجهه مکرر با بعضی موقعیت ها ممکن است واکنش هیجانی متفاوتی پیدا کند. چیزی که در نخستین مواجهه ترسناک یا غیرقابل تحمل به نظر می رسد، در اثر تکرار می تواند آشناتر شود.
در روانشناسی، عادت پذیری یا خوگیری به کاهش پاسخ به یک محرک در اثر مواجهه مکرر اشاره دارد. البته این مفهوم به معنای ایمن شدن رفتار نیست.
در داستان لوتیتو، می توان بررسی کرد چگونه تکرار یک رفتار غیرمعمول، آن را از تجربه ای استثنایی به بخشی از برنامه روزمره تبدیل کرد.
استمرار و پشتکار در اجرای یک رفتار دشوار
خوردن یک شیء بزرگ در یک روز اتفاق نمی افتاد. لوتیتو برای آماده سازی و مصرف قطعات اشیا زمان می گذاشت و حتی برای خوردن هواپیمای مشهور خود، طبق روایت گینس، حدود دو سال وقت صرف کرد. این موضوع امکان بررسی ویژگی استمرار در رفتار هدفمند را فراهم می کند.
در روانشناسی، پشتکار به توانایی ادامه فعالیت در مسیر یک هدف، باوجود دشواری ها و موانع اشاره دارد. این ویژگی در بسیاری از دستاوردهای انسانی اهمیت دارد از یادگیری یک مهارت پیچیده گرفته تا ورزش حرفه ای و فعالیت های علمی.
اما داستان لوتیتو یک تمایز مهم را نیز آشکار می کند: پشتکار همیشه به معنای رفتار سالم یا انتخاب درست نیست. ممکن است فرد در رسیدن به هدفی بسیار ثابت قدم باشد، در حالی که خود هدف برای سلامت او خطرناک است بنابراین باید میان پشتکار سازنده و استمرار در رفتار آسیب زا تفاوت قائل شویم.
![]()
تبدیل تفاوت فردی به هویت و منبع درآمد
لوتیتو بتدریج متوجه شد توانایی غیرمعمولش می تواند توجه دیگران را جلب کند. او از اجرای نمایش های عمومی به شهرت رسید و لقب موسیو مانژتو را پیدا کرد.
از منظر روانشناسی اجتماعی، واکنش دیگران می تواند در شکل گیری هویت اجتماعی افراد نقش داشته باشد. وقتی یک ویژگی خاص به عامل اصلی شناخته شدن فرد تبدیل می شود، ممکن است به تدریج بخش مهمی از تعریف او از خودش نیز شود.
در زندگی لوتیتو، رفتار عجیب او فقط یک عادت شخصی باقی نماند، بلکه به حرفه، شهرت و منبع درآمد تبدیل شد.
اینجا می توان از مفهوم هویت اجتماعی و نقش بازخورد محیط صحبت کرد. جامعه با توجه نشان دادن به یک ویژگی، گاهی آن را در زندگی فرد برجسته تر می کند.
البته نمی توان با قطعیت گفت لوتیتو صرفا برای جلب توجه دست به این رفتار می زد. آنچه می دانیم این است که او از توانایی غیرمعمول خود در مسیر فعالیت حرفه ای استفاده کرد.
![]()
خطرپذیری و عادی سازی رفتار پرخطر
خوردن شیشه و فلز رفتاری نیست که بتوان آن را با تمرین به یک فعالیت ایمن تبدیل کرد. حتی اگر فردی در دفعات متعدد بدون آسیب آشکار از یک رفتار خطرناک عبور کند، این تجربه تضمینی برای تکرار بی خطر آن نیست.
در روانشناسی تصمیم گیری، یکی از موضوعات مهم این است که افراد چگونه خطر را ارزیابی می کنند. تجربه موفق قبلی گاهی باعث می شود فرد احتمال آسیب را کمتر از واقعیت تصور کند.
در مورد لوتیتو، تکرار موفقیت آمیز رفتارهای غیرمعمول می توانست زمینه ای برای ادامه آنها فراهم کند، اما درباره میزان آگاهی او از خطر، نگرش دقیقش به مرگ یا انگیزه درونی اش اطلاعات کافی نداریم.
نکته مهم این است که نباید خطرپذیری را با شجاعت یکی دانست. شجاعت می تواند شامل مواجهه آگاهانه با دشواری ها باشد، اما نادیده گرفتن خطر جسمانی لزوما نشانه شجاعت یا قدرت روانی نیست.
در اینجا می خواهم تاکید کنم داستان میشل لوتیتو ما را با یک پرسش مهم روبرو می کند: چه زمانی یک رفتار غیرمعمول از یک تجربه شخصی به هویت اجتماعی و حرفه فردی تبدیل می شود؟
در بررسی این پرونده باید میان سه موضوع تفاوت بگذاریم.
نخست: رفتار خوردن مواد غیرخوراکی که در روانپزشکی و روانشناسی با عنوان پیکا شناخته می شود.
دوم: ویژگی های رفتاری مانند استمرار، تحمل ناراحتی و عادت پذیری.
سوم: نقشی که شهرت و واکنش اجتماعی در ادامه یک رفتار ایفا می کنند.
پیکا به خوردن مداوم مواد غیرخوراکی و فاقد ارزش غذایی اشاره دارد و ارزیابی آن نیازمند بررسی شرایط بالینی، مدت رفتار، سن و زمینه های پزشکی و روانشناختی است. گینس رفتار لوتیتو را به پیکا مرتبط دانسته است، اما از اطلاعات منتشرشده نمی توان یک ارزیابی بالینی کامل از وضعیت او بازسازی کرد.
از سوی دیگر، نباید تصور کنیم هر فردی که رفتار غیرمعمولی دارد، لزوما از یک اختلال روانی رنج می برد. رفتار انسان حاصل تعامل عوامل زیستی، روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی است.
آنچه در زندگی لوتیتو اهمیت دارد، فقط توانایی عجیب او نیست، بلکه مسیری است که طی آن یک تجربه اتفاقی به رفتاری تکرارشونده، سپس به یک نمایش عمومی و در نهایت به هویت حرفه ای او تبدیل شد.
![]()
ماجرای لوتیتو چه چیزی درباره روان انسان به ما می آموزد؟
بسیاری از ما در زندگی رفتارهایی داریم که ابتدا از سر کنجکاوی آغاز شده اند، اما به مرور به عادت تبدیل شده اند. تفاوت مهم این است هر عادت یا توانایی غیرمعمولی لزوما مفید نیست.
داستان لوتیتو یادآوری می کند استمرار، تحمل دشواری، سازگاری با موقعیت های تازه و توانایی تبدیل یک مهارت به فعالیت حرفه ای، همگی می توانند ویژگی های ارزشمندی باشند، اما ارزش آنها به هدف و پیامد رفتار وابسته است.
گاهی انسان به دلیل تکرار یک رفتار، به آن عادت می کند. گاهی به دلیل تشویق دیگران آن را ادامه می دهد و گاهی نیز رفتاری که زمانی صرفا یک تجربه عجیب بوده، به بخش مهمی از هویت او تبدیل می شود.
مهمترین درس زندگی مردی که هواپیما می خورد این است که: هر چیزی که انسان قادر به انجام دادن آن است، لزوما چیزی نیست که باید انجام دهد.
درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید.
پایان خبر / رکنا / کدخبر 1262990



