دستهایم بهیکباره خالی شد
آرزوهایم همه خوشخیالی
دلخوشیهایم چه ساده پرپر شد
چشمهایم خیس و بارانی
آه، ای شبهای تلخ جدایی
آه، ای روزگار سخت تنهایی
آه، ای کابوسهای شبانه
آه، ای گریههای بلند بیبهانه
آرزوهایم همه خوشخیالی
دلخوشیهایم چه ساده پرپر شد
چشمهایم خیس و بارانی
آه، ای شبهای تلخ جدایی
آه، ای روزگار سخت تنهایی
آه، ای کابوسهای شبانه
آه، ای گریههای بلند بیبهانه
شعلهی عشق زبانه زد، سوزاند
تار و پودم را تباه و خاکستر کرد
برگهای گل وجودم پژمرد
بغضهای نشکسته در گلویم مرد
آه، ای گپزدنهای شاعرانه
آه، ای پرسهزدنهای سرخوشانه
آه، ای گرمی بوسههای عاشقانه
آه، ای خندههای لوند دلبرانه
آه…!
آنکه عمری به پایت نشست، من بودم
دیده روی بدیهای تو بست، من بودم
زیر بار حرفهای مردم شکست، من بودم
آنکه دیوانهوار به دور تو میگشت، من بودم
آه، ای شبهای تلخ جدایی
آه، ای روزگار سخت تنهایی
آه، ای کابوسهای شبانه





