باید بهت میگفتم، یا الان یا هیچوقت
So much for closure, I lost composure
بیخیال پایان دادن و آرامش، کنترلم رو از دست دادم
I get the message, I learned my lesson
پیامت رو گرفتم، درسم رو یاد گرفتم
Tried to correct it, I think I wrecked it
سعی کردم درستش کنم، ولی فکر کنم بدتر خرابش کردم
Man, it’s a crisis, I’m never like this
پسر، این یه بحرانه، من هیچوقت اینطوری نبودم
That’s how my life is, you couldn’t write this (ah)
زندگی من اینطوریه، خودت هم نمیتونستی همچین سناریویی بنویسی
I’m a loser, babe (babe)
من یه بازندهام، عزیزم
Do you wanna tear my heart out?
میخوای قلبم رو از سینه بیرون بکشی؟
I’m a tragedy
من یک تراژدیام
Tryna figure this whole mess out
دارم سعی میکنم از این همه گند و آشفتگی سر دربیارم
I’m out of favor, my worst behavior
از چشم افتادم، در بدترین حالت رفتاریام هستم
I get the message, I learned my lesson
پیامت رو گرفتم، درسم رو یاد گرفتم
Desperate times call for desperate measures
شرایط اضطراری، اقدامات غیرمعمول و اضطراری میطلبه
I fell into ya, I fell into ya
اسیرت شدم، عاشقت شدم
Tried to correct it, well, shit, I wrecked it (ah)
سعی کردم درستش کنم، خب لعنت بهش، گند زدم به همهچیز
I’m a loser, babe (yeah)
من یه بازندهام، عزیزم
Do you wanna tear my heart out?
میخوای قلبم رو از سینه بیرون بکشی؟
I’m a tragedy
من یک تراژدیام
Tryna figure my whole life out
دارم سعی میکنم سر و ته کل زندگیام رو بفهمم
I leave alone and
تنها میرم و…
Dark streets, I roam in
در خیابانهای تاریک پرسه میزنم
Night air, I breathe in
هوای شب رو نفس میکشم
The stars, I believe in
به ستارهها باور دارم
I don’t know why I didn’t fight it
نمیدونم چرا در برابرش مقاومت نکردم
I probably tried and magnified it
شاید هم تلاش کردم و فقط بزرگترش کردم
I cannot lie, I feel defeated
نمیتونم دروغ بگم، احساس شکست میکنم
Take it as a sign, you’re badly needed
این رو یک نشونه بدون، بهشدت بهت نیاز دارم
You’re badly needed
بهشدت بهت نیاز دارم
Badly wanted
شدیداً میخوامت
Fuck
لعنتی
مفهوم ترانه
این ترانه احساس ندامت، سردرگمی و درماندگی را پس از یک بحران عاطفی یا جدایی به تصویر میکشد. راوی تلاش کرده اوضاع را بهبود ببخشد اما اعتراف میکند که ناخواسته همهچیز را بدتر کرده است. با وجود سرزنش خود، احساس بازندگی و سرگردانی در تنهایی، او کماکان احساس شکست میکند و درنهایت به نیازمندی شدید و وابستگی عاطفی خود به طرف مقابل معترف میشود.





