فرهیختگان: «۷۰۰ درصد!»؛ تعجب نکنید. این عدد نه افزایش طلا و ارز است و نه یک معادله مجهول در کتابهای ریاضی. این دقیقاً آوار تورمی است که از شهریور ۱۴۰۳ تا به امروز، بر سر قیمت کتابهای کمکدرسی آمده است!

به زبان سادهتر، کتابی که تا همین یک سال پیش با یک حساب و کتاب منطقی در سبد خرید خانوادهها قرار میگرفت، حالا ردای یک کالای لوکس آموزشی را به تن کرده؛ محصولی که داشتن آن برای بسیاری از دانشآموزان، از یک ابزار ساده برای یادگیری، به یک رؤیای دستنیافتنی و تلخ تبدیل شده است. حالا که دوباره زنگ ماه مهر به صدا درآمده و ماراتن نفسگیر تحصیل آغاز شده است، دانشآموزان بیش از هر زمان دیگری به این منابع نیاز دارند. در سیستم آموزشی رقابتی امروز، کتابهای درسی بهتنهایی برای عبور از سدهای بلند امتحانات نهایی و کنکور کافی نیستند و ورقزدن کتابهای تست و تمرین، بخش گریزناپذیری از مسیر موفقیت است. اما سؤال تلخ و بیپاسخ اینجاست؛ در میان این تورم و گرانیهای زنجیرهای که از کیف و لوازمالتحریر تا هزینه سرویس مدرسه را بلعیده، یک خانواده با درآمد متوسط چگونه میتواند زیر بار افزایش تقریباً هفتبرابری قیمت منابع آموزشی کمر راست کند؟ وقتی ابزار اصلی یادگیری تا این حد گران و دور از دسترس میشود، دیگر نمیتوان از عدالت آموزشی حرف زد. در گزارش امروز، به تغییرات قیمت کتابهای درسی و همچنین تغییر در تعداد آنها از سال ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ پرداختهایم.

تبدیل استثنا به قاعده
بررسی آمارهای رسمی و وضعیت بازار نشر نشان میدهد کتابهای کمکدرسی و آموزشی، پس از کتابهای عمومی و کودکونوجوان، در جایگاه سوم پرتیراژترین آثار چاپی کشور قرار گرفتهاند. این ردهبندی بازتابی دقیق از ساختار آموزشی کشور و تغییر اجباری در سبد مصرفی خانوادههاست. درحالیکه خرید کتابهای عمومی، رمانها یا داستانهای کودکانه غالباً بر اساس علاقه شخصی، نیاز فرهنگی و انتخاب آزادانه افراد صورت میگیرد، چرخه فروش کتابهای کمکدرسی از یک اجبار پنهان اما قطعی نشئت میگیرد. ناشران این حوزه با درک هوشمندانه این نیاز تضمینشده، حجم عظیمی از سرمایه، کاغذ و ظرفیت چاپخانهها را به تولید این منابع اختصاص دادهاند. قرارگرفتن در رده سوم پرفروشترین کتابهای کشور، نشاندهنده یک صنعت توقفناپذیر است که حیات و سودآوری آن مستقیماً به کاستیها و خلأهای موجود در آموزش رسمی گره خورده است.
یکی از دلایل تولید و انتشار این حجم انبوه از عناوین کمکآموزشی، ناتوانی و ضعف محتوای کتابهای درسی رسمی در پاسخگویی به نیازهای واقعی دانشآموزان است. کتابهای درسی وزارت آموزشوپرورش غالباً با رویکردی کلی و خلاصهوار، تنها به بیان مفاهیم پایهای و تئوریک بسنده میکنند و از ارائه تمرینهای تحلیلی، مثالهای متنوع و تکنیکهای کاربردی حل مسئله بازمیمانند. ازسویدیگر، ساختار ارزشیابی مدارس، امتحانات نهایی استاندارد و همچنین رقابت نفسگیر کنکور سراسری، سطحی بهمراتب پیچیدهتر و دشوارتر از محتوای سادهسازیشده کتابهای مدرسه را از دانشآموز طلب میکنند.
این شکاف عمیق میان آنچه در کلاس تدریس میشود و آنچه در برگههای امتحانی پرسیده میشود، دانشآموزان را در یک سردرگمی و خلأ آموزشی گرفتار میکند. حتی معلمان نیز در بسیاری از مواقع به دلیل کمبود زمان در ساعات کلاسی و حجم بالای سرفصلها، دانشآموزان را به استفاده از این منابع ارجاع میدهند. در این شرایط، خانوادهها برای جبران این کمبودها و جلوگیری از جاماندن فرزندانشان در ماراتن بیرحمانه رقابت با همسالان، چارهای جز پناهبردن به منابع مکمل ندارند. ترس از عقبماندگی تحصیلی، قویترین نیروی محرکهای است که والدین را وادار میکند تا با وجود فشارهای خردکننده اقتصادی، خرید این کتابهای گرانقیمت را در اولویت نیازهای خانواده قرار دهند.
گستردگی و تنوع این کتابها، عامل دیگری است که سهم آنها را در بازار نشر به شکل چشمگیری افزایش داده است. بازار کتابهای کمکدرسی دیگر مانند دهههای گذشته تنها به چند کتاب تست برای دانشآموزان سال آخر دبیرستان محدود نمیشود. این بازار اکنون تمام مقاطع و پایههای تحصیلی؛ از پیشدبستانی و کلاس اول ابتدایی تا پایه دوازدهم را به طور کامل در بر گرفته است. برای هر درس ساده، دهها نوع کتاب مختلف با کارکردها و عناوین فریبنده طراحی شده است: کتابهای کار در کلاس، دفترهای تمرین در خانه، کتابهای گامبهگام برای حل تمرینات، جزوههای شبیهساز امتحانات نهایی و مجموعههای قطور تستزنی. علاوه بر این، سیستم آموزشی پیوسته در حال تغییر است. با هر تغییر کوچک در نظام آموزشی، اصلاح سرفصلهای دروس یا تغییر رویکرد طراحان سؤالات کنکور، موج جدیدی از کتابهای ویرایششده روانه بازار شده و نسخههای سال قبل بلافاصله بیاعتبار و از رده خارج میشوند. این تنوع اجباری و نیاز به بهروزرسانیهای سالانه، چرخههای تولید ناشران را بهطور پیوسته فعال نگه داشته و تیراژ این دسته از کتابها را همواره در بالاترین سطح ممکن حفظ میکند.
جایگاه سوم کتابهای کمکدرسی در بازار نشر، تصویری شفاف از تبدیلشدن آموزش پایه به یک صنعت تجاری تمامعیار ارائه میدهد. دانشآموز امروزی برای فهم دقیق درسی که در مدرسه تدریس شده است، نیازمند یک مترجم مکتوب است که مفاهیم را برای او کالبدشکافی کند. تا زمانی که محتوای رسمی نتواند دانشآموز را برای رویارویی با آزمونهای استاندارد آماده کند، سلطه این کتابها بر بازار نشر پابرجا خواهد ماند. این چرخه ناگزیر مصرف، نهتنها بار مالی سنگینی، همانطور که در رشد 700 درصدی قیمتها مشهود است، بر دوش خانوادهها میگذارد، بلکه ثابت میکند که سهم بالای این آثار در آمار انتشار کتاب، بیش از آنکه نشانه توسعه فرهنگی و رونق کتابخوانی در کشور باشد، نمادی از یک نقص سیستماتیک و یک نیاز تحمیلشده به نظام خانواده است. دانشآموزان برای بقا در این سیستم، محکوم به خرید محصولاتی هستند که هر روز گرانتر و دستنیافتنیتر میشوند.
دریافت تسهیلات یکسان را بازنگری کنید
در بستری که قیمت کتابهای کمکدرسی قلههای تورمی را یکی پس از دیگری فتح میکند و چرخه اقتصادی این حوزه به یک تجارت چندصدمیلیاردی پرتیراژ تبدیل شده است، یک علامت سؤال بزرگ بر فراز سیاستهای حمایتی دولت و وزارت فرهنگ نقش میبندد؛ چرا مدل برخورد، تخصیص تسهیلات و اعطای یارانههای حمایتی به ناشران کمکدرسی همچنان شبیه به ناشران عمومی، ادبی و کودکونوجوان است؟ کتاب در ذات خود یک محصول فرهنگی است، اما بدون شک همهگونههای آن از یک جنس اقتصادی نیستند. حوزه نشر عمومی، حوزه تاریخ، فلسفه و ادبیات کودک با بحران تیراژ، پایینبودن سرانه مطالعه و قیمت سرسامآور مخاطبانی روبهروست که خرید کتاب در اولویتهای دستچندم زندگیشان قرار دارد. حمایت از این بخش، از اعطای کاغذ یارانهای و معافیتهای مالیاتی گرفته تا وامهای کمبهره و تسهیلات حمایتی، یک ضرورت ملی برای زنده نگهداشتن جریان تفکر و فرهنگ در جامعه است. اما در سوی دیگر، ناشران کمکدرسی در بازاری فعالیت میکنند که از تقاضای تضمینشده و مشتریان ناچار برخوردار است. این صنعت تجاری با حاشیه سود بالا، بازگشت سرمایه سریع و سودآوری هنگفت، نهتنها نیازی به حمایتهای حمایتی مالی از جنس بودجههای عمومی ندارد، بلکه خود بهتنهایی یک غول اقتصادی خودمختار و بسیار پردرآمد است.
در چنین شرایطی، وقتی وزارت فرهنگ تسهیلات حمایتی، امکانات یا یارانهها را بدون تفکیک ماهوی میان تجارت آموزش و ارتقای فرهنگ عمومی توزیع میکند، نوعی تعارض در توزیع عادلانه منابع شکل میگیرد. این بازتوزیع نادرست باعث میشود سرمایههایی که باید صرف بقای نشر مستقل و کتابهای حوزه عمومی شود، عملاً به چرخه مالی ناشرانی تزریق شود که قیمت محصولاتشان را متناسب با سودآوری بازار تنظیم میکنند و معمولاً حاصلی از این تسهیلات در قالب تخفیف یا کاهش قیمت به سفره دانشآموزان بازنمیگردد. اگر قرار است تسهیلاتی ارائه شود، منطق حکمرانی ایجاب میکند که این تسهیلات متناسب با ساختار درآمدزایی بخشهای مختلف باشد. نادیدهگرفتن چرخه مالی عظیم کتابهای کمکدرسی و یکسانانگاری آنها با کتابهای شعر و داستان، آسیبی دوجانبه دارد: از یکسو حاشیه سود ناشران تجاری را با بودجه عمومی بالا میبرد و ازسویدیگر سهم ناشران عمومی کمبضاعت را از سفره حمایتی دولت میکاهد. امروز بازنگری در شیوه تخصیص این تسهیلات یک ضرورت ناگزیر است. اگر قرار است وزارت فرهنگ تسهیلاتی به ناشران آموزشی اختصاص دهد، این تسهیلات باید کاملاً مشروط به کنترل قیمت، ارزیابی کیفی و ارائه سهمیههای ویژه یا رایگان به دانشآموزان مناطق محروم باشد. در غیر این صورت، اعطای حمایتهای یکسان به بازار پررونق و گرانقیمت کمکدرسی، حاصلی جز تقویت تجارت آموزشی به قیمت تضعیف فرهنگ عمومی نخواهد داشت.



